درخت

درخت، از ابتدا درخت بود

نکاتی پیرامون انتخابات دهم ریاست جمهوری
ساعت ٩:٠۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٥ تیر ۱۳۸۸  

-          انتخابات دهم ریاست جمهوری با ویژگی های منحصر به فردی برگزار شد و حواشی های پررنگ و قابل توجه و بررسی آن، چه قبل و چه پس از آن، با گذشت نزدیک به یک ماه هر روز کم رنگ تر می شود و یا به تعبیری در بدنه ی جامعه فرو می رود و دیگر بروز آشکار و نهانی در سطح و پوسته ی بیرونی و کلام روزمره ی بیشتر مردم ندارد. آن چیزی که باقی مانده چیزی جز خاطره ای تلخ همراه با عبرت و درس آموزی نیست. خون های ریخته شده ی بیگناهان، از دست دادن شمار دیگری از نیروهایی که در پایبندی آن ها به اصول تردیدی وجود ندارد و ایجاد دوگانگی ژرف میان نیروهای هر چند نزدیک به هم بهای سنگینی بود که نظام خواسته و یا ناخواسته پرداخت و چاره ای جز تحمل پیامدهای آن ندارد. هزینه ای که با مدیریت و سامان دهی به دو طرف ماجرا و کنترل برآیند نیروهای برخاسته از آن ها می توانست تا بدین حد سنگین و ماندگار نباشد. در ادامه به بررسی نکاتی پیرامون این انتخاب هر چند مختصر و گذرا خواهیم پرداخت:

-          1- سکوت علوی، صلح حسنی و یا قیام حسینی

چه ماجرایی در میان بود؟ چه حقی نادیده گرفته شده بود و شرایط روزگار ما چگونه بود؟ با پاسخ به این سه پرسش می توان میزان درستی کنش و واکنش های میانه داران این ماجرا را سنجید. برگزاری انتخاباتی با رویکردهای گذشته و در ادامه مسیر حرکت رو به جلو برای نظام بستر ماجرا بود و اعتراض به نتایج آن پسامد آن. حق نادیده گرفته شده در ظاهر رای های میلیونی ای بود که به نام نامزدی نوشته شده بود و در کام دیگری ریخته. در اثبات این ادعاها هر چه طرف مقابل بگوید همان قدر سست بنیاد و مقبول در اذهان خودشان است که دیگری. اختلاف زیاد میزان رای میان دو نامزد برای اثبات درستی نتایج همان قدر می تواند در ذهن طرف مقابل نادرست باشد که خدشه وارد کردن بر نحوه ی رای گیری، شمارش آرا، تعرفه سازی، تجمیع آرا و بازشماری آن برای دیگری. مستندات تقلب کمرنگ است و استدلال های مجریان انتخابات –مانند نظرسنجی هایی که نتایجی در همین حدود آرا را پیش بینی کرده بودند- از پیش ساخته شده برای پاسخ به این نوع اعتراضات جلوه می کند. مجادله بر سر این گونه اختلافات نیز بیهوده است و باید به پرسش سوم پاسخ داد. با نگاهی به شرایط بوجود آمده برای کشور در سال های پس از انقلاب می توان پی برد که با وجود ریشه دواندن درخت انقلاب در میان بدنه ی جامعه ولی طوفان های سهمگین هنوز می تواند سمت و سوی شاخه های این درخت را به سختی دگرگون کند و حتی از برگ و بار آن بکاهد. آن چیزی که تاکنون ریشه ی آن را در خاک نگه داشته است همراهی حداکثری جامعه برای حفظ آن است. هر حرکتی هر چند بدون منظور و با واسطه برای سست کردن این بنیاد سرگردانی همه را در پی خواهد داشت. به راستی  آیا واکنش مهندس سید و شیخ اصلاحات به ویژه پس از سخنان رهبری در جمعه ی پس از انتخابات به استواری توده ها انجامید و یا سستی آن؟ بر فرض که میلیون ها رای با نیرنگ و هزار کار خلاف قانون در صندوق دیگری ریخته شده باشد، گذشتن از رای های فرضی و اثبات نشده برای تداوم و استحکام نظام موجود انتظار زیادی از یاران انقلاب است؟ الگوی علوی به ما آموخته است که برای حفظ وحدت باید از حقی که حتی خدا برای شخص قرار داده گذشت. سخنی کوتاه با یاران انقلاب و معترض اکنون: اگر طاقت سکوت علوی ندارید صلح حسنی پیش بگیرید و نه قیام حسینی که پیش روی ماجرا از خیمه ی خودی برخاسته و نه کاخ یزیدی؛ مردم در میان از انصار و مهاجرند و نه کوفی ریاپیشه.

 


کلمات کلیدی: انتخابات دهم
 
آخرین وسوسه دختر کشیش
ساعت ۱:٤٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ تیر ۱۳۸۸  

آخرین وسوسه دختر کشیش

یا

"خیلی وقت ها از این که دختر کشیش نشده ام

 احساس خوشبختی می کنم"*

 

نگاهی کوتاه به کتاب دختر کشیش نوشته ی جورج اورول

1-     دختر کشیش روایت نسل های سوخته ای است که پدرانشان گذر زمان را باور نکرده اند. پدرانی که در تقویم زندگی شان برگه های سال های قرون وسطی پا برجا مانده و طوفان رنسانس و هیاهوی ماشین های بخار انقلاب صنعتی گرد و غبار گذشته ها را نزدوده است. کشیش هنوز گمان می برد با سلطه اش می تواند در باور مردم زمین و کلیسا را محور و مرکز قرار داده و تاج زرین کائنات را مدهوش قدرتش، دایره وار در خدمت. او نا آگاه است از میزان راستین جاذبه ی اطرافش و دیگران را چون منظومه هایی سرگردان و محتاج حضور خود می داند. دختر در این میان حیران است و انگشت بر دهان. نه از میان مردم کسی گالیله وار توانایی نهیب زدن بر او را دارد –که خود آن ها گرفتار نیازهای نخستین خویش اند- و نه خود دختر پس از بودن دراز مدت در محیط افکار و اندیشه های پدرش توانایی استدلال و تفکیک و خلق دنیایی نو. تنها یک راه به کمک او می آید و آن هم فراموشی است. از دست دادن تمامی خاطرات و داشته های از پیش ذخیره کرده و ورود به دنیای خالی از پیش فرض ها و گمان های دیگران. ورودی با دست و ذهن خالی.

" آقای کامرون دبیر کلوپ محافظه کار نایپ هیل یکی از نوکیشان کاتولیک رومی بود و بچه هایش غرق در جنبش ادبی کاتولیک رومی بودند. گفته می شود که آن ها یک طوطی دارند که آموزش دیده بگوید در بیرون از کلیسا آرامشی مجود ندارد. "

2-     فصل دوم کتاب روایت زندگی شش هفته ای دوروتی پس از فراموشی اوست. هفته هایی همراه با رویا و هراس. اوقاتی که بیشتر آن به خوشه چینی در مزارعی دورافتاده همراه با مردمانی فقیر و بی خانمان و با مزدی اندک می گذرد. خوشه چینی که مانند گردآوری دوباره باورهایش بود. او دنیای خود را از نو می سازد و نگاهش به انسان ها و جهان اطرافش خالی از قضاوت های دیگران است. او در تنهایی مطلق همراه با شناخت خود، اطرافش را هم می شناسد. تنها هم قدم او بابی نیز توان یاری اش را ندارد. از ابتدا میخی در کفش مندرس اش او را از همگامی با دوروتی بازمی دارد و در نهایت آز و عدم قناعت به داشته های اندک و البته کافی اش. دختر کشیش در آن روزها می بیند که رنگ ایمان در میان انسان های ضعیف جامعه چه قدر کمرنگ است. کلام آن ها خالی از ایمان است و محبت الهی و دستان شفابخش مسیح و آوای ناقوس کلیسا را از یاد برده اند و شعرهایشان -که به جای دعا ورد زبانشان است- نیز خالی از امید و ایمان است

"می روند آن ها- با شادی

دختر شاد- پسرخوشحال

ولی هستم من این جا

با دل شکسته و بال و پر بسته"

3-      روزها از گذشته نیز پر رنج تر می شود. فصل سوم سرگذشت ده روزه ی همراه با رنج و سختی فراوان دوروتی است. فصلی با توصیفات شگفت انگیز و گفتگو نویسی های درس آموز و خلق فضای همذات پنداری و ایجاد حس عجیب همراهی با دوره گردان بی خانمان. محیط مه آلود لندن در سحرگاهانی که دقایق شب های گذشته اش یک به یک برای سپری شدن، شمارش شده است و ساعت بینگ بنگ تا طلوع آفتاب پذیرای نگاه های سنگین، بی شمار و خسته ی آوارگان بوده است؛ ما را با دوروتی چنان همراه می کند که گرمی و شیرینی چای ارزان قیمت و نیمه پر شده ی کافه ی پایین شهر بر خواننده نیز گوارا می شود. مردمان این فصل دین دارترند. بیشتر نام مسیح را بر زبان می آورند و امید در نگاه و زبانشان هنوز جاری است. از پاپ و جهنم سخن می گویند و در شعرهایشان زندگی رنگ تازگی دارد.

" وقتی آب های جمع شده جاری می شوند

وقتی اشتیاق هنوز زیاد است!"

 عذاب ها و سختی های بی شمار بر او مانند کفاره ی گناهان روح او را پاک می کنند و او را آماده بازگشت به نزد پدر می کنند. اما گامی دیگر در راه است و دسته ای دیگر از مردم هنوز از نظر او غافل مانده اند. مردم متوسط جامعه.

4-     نجات او از چنگال بدبختی باز بدستان پدر صورت می گیرد. دوروتی گذشته اش را به یاد آورده و تهمتی ناروا مانع از بازگشتش شده است. در فصل چهارم او انسان های میانه ی جامعه را می شناسد. معلمی در مدرسه ای خصوصی در حومه ی لندن او را با بدنه ی حداکثری جامعه آشنا می کند. تلاش او برای سامان بخشیدن به آموزش این نسل بی سرانجام می ماند و گویی سرنوشت این گونه رقم خورده است که آن ها نیز مانند والدینشان، نهایت خوشبختی را در ثروت اندوزی ببینند و حرص و آز دیدگانشان را تنگ کند. خانم کریوی به دوروتی می فهماند که بر طبقه ی متوسط جامعه نیز نمی توان امیدی داشت.

" در دنیا دو نوع آدم حریص وجود دارد: یک گروه از آدم های حریص با جسارت هستند، هست و نیست آدم ها را غارت می کنند و دوباره سراغ یک مبلغ ناچیز نمی روند و عده ای دیگر بدبختانه جرات این کار را ندارند ولی حاضر می شوند خاکروبه ای را هم به پول تبدیل کنند. خانم کریوی به گروه دوم تعلق داشت."

 5-     " بالاخره برگشتی، سفر خوش گذشت؟" این اولین جمله ای بود که کشیش پس از هشت ماه نبود دخترش به او  گفت. فصل پنجم دوروتی به خانه بازمی گردد و کارهای معمولی گذشته را از سر می گیرد. او آماده ی برگزاری نمایشی در کلیسا می شود که اسبابش از چوب است و کاغذ و بازیگرانی خردسال.

" هوا داشت تاریک می شد ولی او آن چنان سرگرم شده بود که نمی توانست کار را متوقف ساخته و لامپ را روشن کند. در حالی که بوی تند سریش مشامش را پر کرده بود با خلوص به کار کردن ادامه داد و نوارها را یکی پس از دیگری به زره چسباند."

 6-     بر دوروتی چه گذشت؟ چه چیزی او را از ازدواج با آقای واربرتون با درآمد سالیانه هفت صد پوند بازداشت؟ سیر فراموشی و بازگشت به خویشتن –به تعبیر کشیش، سفر- ایمان او را کامل کرد و یا کمرنگ؟ آیا او از ابتدا حقیقتاً دیندار و مومن بود و یا رشد یافتگی اش در بستر پدری متعصب او را بدین گونه بار آورده بود؟ حفظ اخلاق در هنگام بی ایمانی اش به نجات او انجامید؟ آیا او مانند گذشته به مداوای رماتیسم زن سالخورده اهمیت می دهد و افکار پلید را با فرو کردن سوزنی در بازویش از خود دور می کند؟ آیا او می تواند آوازهای کولی های دوره گرد و خوشه چین ها را فراموش کند و همراه با گروه کر کلیسا هم خوانی کند؟

ایمان دوروتی از پدرش با ارزش تر است. اوست که بدون پشتوانه ی ایمان نسلی و در فراموشی مطلق دچار شک نشد. اوست که با وجود اختیار به کلیسا بازگشت.

سخن آخر این که ناقوس کلیسا روزی فرو خواهد افتاد، اگر کشیش ها در زیر لباس مجلل پاپ خود را مخفی کنند.

امروزه مردم از کلیساها چند گام جلوترند. اکنون زمان به چالش کشیدن کشیش ها توسط دخترانشان است و نه گالیله.

 

*جملات داخل گیومه از داخل متن کتاب نوشته شده است.


 
چند تصویر از سفر به سواحل شمال
ساعت ۱:٠۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۱ تیر ۱۳۸۸  

 


کلمات کلیدی: شمال ،عکس
 
عادت به قربانی شدن در یک سالگی زود بیدار شدن
ساعت ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱ تیر ۱۳۸۸  

خیلی وقت بود که صبح زود از خواب بیدار نشده بودم. شب قبلش آخر وقت، توی تاریکی و سکوت جمعه شب خیابان ها، رفته بودم موهامو از ته زده بودم. انبوه موهای ریخته روی زمین من رو یاد روز اول دبستان انداخت. اطراف ساعت پنج و نیم با دوستی قرار گذاشته بودیم که بریم میدان سپاه برای اعزام به سربازی. ساعت شش رسیدیم. اسفند دود می کردند و با آب از بچه ها پذیرایی می کردند. انگار می خواستند قربانی کنند آن همه آدم را و بعد از این یک سال فهمیدیم که به راستی قربانی شدند آن همه جوان. آن همه استعداد و ذوق و شور. یک سالی که انفجار تاریکی بود و مثل دیگر سال ها به پلک زدنی گذشت. امروز یکسالی می شود که دیگر به زود بلند شدن عادت کرده ام.