درخت

درخت، از ابتدا درخت بود

شب
ساعت ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠  

 

شب را که از دنیا بگیری خالی می شود دستانش. زبانش لکنت می گیرد و لرزه می افتد بر پاهایش. شب نور چشم دنیاست. گوش دنیا سنگین می شود اگر نشنود فریاد سکوت شب را. شب را که از دنیا دریغ کنی، او می ماند و حوضش. حوضی که دیگر آب تنی در آن لذتی ندارد. جانت را تازه نمی کند فروغلطیدن در آن.  آب حوضِ تنهایی دنیا راکد است و بی طراوت. شب لباس دنیاست. می پوشاند بدی های آشکارشده در میانه ی روز را. ماه، خالِ لب دنیاست و ستارگان، نگین های بی شمار گردن آویزش. شب را که از دنیا بگیری روز بی فروغ می شود؛ مانند چشمان کم سوی مردی سالخورده.


کلمات کلیدی: صد تصویر، صد نوشته ،شب ،یلدا
 
صد تصویر، صد نوشته - خواب
ساعت ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ آذر ۱۳٩٠  

خواب

دوباره خواب تو را دیدم. دیدم که در دشت فراموشی، دسته گل خاطرات خوشمان را به آب دادی و بر سرت کلاه بی تفاوتی گذاشته بودی. دیدم که کودکی تنها شده بودم و تمام سایه ها مانند تو بودند و شال تقصیرات را از گردن خودشان به دور انداخته بودند.  دیدم که دستانشان خالی بود از کارهای برآمده و دریغ کرده؛ اما ندیدم دلی که در آن دیگر دلی نبود و تنی که همه گوش شده بود تا بشنود از من واژه ی بمان را.

 

- پی نوشت:

صد تصویر، صد نوشته مجموعه نوشته هایی در این وبلاگ خواهد بود که با نیم نگاهی به یک تصویر نوشته ای در حال و هوای آن نوشته خواهد شد. گاهی این فرآیند روندی از انتها را طی خواهد کرد، بدین معنا که ابتدا نوشته ای نگارش می یابد و سپس تصویری متناسب با آن یافت خواهد شد. این یادداشت با عنوان خواب، اولین نوشته با این رویکرد است. به امید نگارش صدمین پست، به شرط حیات.


کلمات کلیدی: صد تصویر، صد نوشته ،خواب