| کاج های یخ زده |
| ساعت ٧:۱٩ ب.ظ روز یکشنبه ۱٩ خرداد ۱۳٩٢ |
|
بعد از آن که چشم تو دریغ کرد همان نگاه سرد و بی فروغ را و دست های پیش از این پر از سبد ز قاصدک و خالی از هوای داشتن ها کنون به سمت کاج های یخ زده روانه شد
تمام جاده های منتهی به ذهن و خاطرم تمام کوچه های غرق در شمیم لحظه ها در عمق بی شمار خاک های سرد باغ به انتهای ظلمت تمام چاه ها سپرده شد
و برگ های خالی از طراوت و حیات بدون مهر و ماه ها نقابی از خزان به چهره ها زدند
و جنگلی پر از دریغ و حسرت درخت ها درخت های خشک و خم ز ماتم نبود ابرها بدل به آن کویر بی ستاره شد
و من شبیه ساعتی بدون عقربه که بی نشان ز سالیان و ثانیه رها میان لحظه ها به وقت قلب و پلک تو به انتظار بودنت نشسته است
همان نگاه سرد هم همان تهی دو دست تو ز گل ز هر چه خاطره دوباره زنده ام کند و پاسخ سوال آن فرشتگان بود فقط نام تو بود فقط نام تو
کلمات کلیدی: شعر خودم
|
|
| مشخصات نویسنده |
|
درباره : درخت، از ابتدا درخت بود. نه قلمه خورده و وام دار دیگران بود و نه نهالی خرد که حیاتش محتاج دستی مهربان و سایه ای بزرگ و تکیه گاهی مستحکم باشد. درخت، تنها در دشتی وسیع سایه ای گسترانیده است از برای خسته قدمان در راه مانده، تا نفسی تازه کنند برای ادامه راه. درخت ما از ابتدا درخت بود از همان اول! پروفایل مدیر : علی بیگدلی |
| آرشیو وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| لینکستان |


