| 17 نکته درباره ی 17 ماه سربازی |
| ساعت ۱٠:۱٢ ب.ظ روز پنجشنبه ۱٢ آذر ۱۳۸۸ |
|
17 نکته درباره ی 17 ماه سربازی با توجه به این که برخی دوستان با جستجوی موضوعاتی مربوط به سربازی وارد این وبلاگ و مطلب می شوند و این نوشته های خاطره گونه کاربردی برای پرسش های آنان ندارد، پیش از نوشتن نکات 17 گانه به برخی از پرسش های رایج پیرامون سربازی و اعزام به خدمت پاسخ می دهم: - با گرفتن برگه ی سفید کد اعزام من اعلام شده، این کد به چه معناست؟ هر پادگان در کشور دارای یک کد است که برای هر سرباز اعزامی آن را به او اعلام می کنند اما به علت برخی از مسایل تا روز قبل از اعزام جای آن کد را نمی گویند. در جدول زیر که از سایت عصر جوان برداشت شده است، این کدها آمده است: کد 1 : مرکز اموزش ولیعصر تبریز من خودم کد مازاد داشتم. همان روز تقسیم در یگان هایی که خالی مانده اند سربازها تقسیم می شودند. واضح است پادگان های سپاه و و زارت دفاع از پیش پر شده اند و کدهای مازاد اکثراً در ارتش و نیروی انتظامی تقسیم می شوند. ما را هم سه دسته کردند و بر حسب ایستادن در صف، بین پادگان های نیروی هوایی ارتش، نیروی زمینی ارتش و نیروی انتظامی تقسیم شدیم! - من رفتم پادگان گفتن جای خالی نداریم برای اعزام بعدی بیایید. - دو ماهی که بین دو اعزام هست هم جزو سربازی حساب می شود ولی در اعزام بعدی هیچ دلیلی ندارد که دوباره در همان یگان اولیه تقسیم بشوید. اگر بار اول افتادید سپاه و به علت پر بودن پادگان اعزامتان جابجا شد شاید دفعه ی بعد در نیروی انتظامی تقسیم شوید. - کدام پادگان برای آموزشی خوبه؟ - سربازانی با مدارک دانشگاهی هر جا که بروند خیلی فرق نمی کند ولی در مجموع آموزشی نیروی زمینی ارتش مقرراتی تر است ولی مزیت این را دارد که در تهران است. - در دوران آموزشی مرخصی داریم؟ - به طور خاص نه. اگر در شهر محل سکونت خود باشید آخر هفته را مرخصی می دهند. اگر متاهل باشید مرخصی ها بیشتر می شود و در میان دوره هم بنا بر حال رییس پادگان چند روزی مرخصی می دهند. - بهترین و بدترین زمان اعزام چه موقع است؟ - اعزام ماه اسفند به علت افتادن عید در میانه ی دوره بهترین است. اعزامی که ماه رمضان در آن باشد هم خوب است. ماه های خیلی گرم و خیلی سرد بدترین زمان آموزشی است. - دوره کد چیست؟ - پس از پایان دوره آموزشی برای عده ی خاصی از سربازها دو ماه دیگر آموزش تخصصی می گذارند. این کد برای دوره های دیپلم نیروی هوایی ارتش و سربازان فوق دیپلم و لیسانس غیر مهندسی در نیروی زمینی مرسوم است. محل دوره کد نیروی زمینی ارتش معمولا شیراز است و نهاجا هم همان پادگان آموزش اولیه. از سخت گیری های دوره ی آموزشی اولیه خبری نیست و در نهاجا یک درجه هم به کسانی که این دوره را بگذرانند اضافه می کنند و دیگر مجبور نیستند تا پایان دوره پوتین به پا کنند. - بعد از آموزشی و تقسیم شدن در یگان ها، ساعت کاری چقدر است؟ - بستگی به محل و نیروی خدمتی دارد. شاید هر روز از 7 صبح تا 2 بعدازظهر باشد شاید هم بنابر بدشانسی مانند دوره آموزشی شبانه روزی. اما معمولا از همان 7 تا 2 است همراه با شیفت هایی اضافه کاری در هفته و هر چند وقت یک بار نگهبانی در شب. در مجموع خیلی روی وقت منظم و قابل برنامه ریزی دوران سربازی حساب نکنید.
+++++++++++++++++++
1 گمان کنید با دوستی یا آشنایی از سر اجبار و نه میل درونی قراری گذاشته اید بر سر یک چهار راه. پس از آن هم قرار مهم و سرنوشت سازی دارید و نشانی آن در دست فردی است که منتظرش هستید. نیازی از سر اجبار. چراغ راهنما بارها و بارها سبز و قرمز می شود، ماشین ها و رهگذران با شتاب می آیند و می روند. هر چقدر هم هوا مساعد باشد و شرایط محیطی مطلوب حس معطلی خنثی کننده ی آن می شود. پس از گذشت زمانی مهم که دیگران رفته اند و خستگی در شما مانده است آن آشنا می آید و با حسی طلب کارانه و شاید هم با تحکم و توهین تکه کاغذی را جلویتان پرت می کند و می رود. در زمانی که کاغذ به سمت شما می آید اگر زمان را کند کنید و با تکنیک حرکت آهسته به صحنه نگاه کنید می توانید ببینید و بررسی کنید جایگاه دوستانی را که از همان ابتدا از این قرار صرف نظر کرده اند و یا آن هایی که همین کالا را با آسودگی و بدون زحمت و صرف وقت گرفته اند. نشانی دیگر در دستان شماست. توقف شما در این جا نابجا است. در اوج سرعت و توانایی سبقت، در حالت خوشبینانه ایستاده اید و یا حتی عقب رفته اید. چاره چیست. چراغ سبز شده است. تنها چیزی که مایه ی دلگرمی است نگاه به پشت سر و دیدن جمعیتی است که به بهانه ی همان تکه کاغذ تازه از راه رسیده اند. 2 از دوران آموزشی بجز سخت گیری های بی مورد و توهین های گاه و بی گاه و نظم ناپذیری که بگذریم دوستان خوبی باقی می ماند که دیگر می شود در دیگر موارد به آن ها اعتماد و اتکا کرد، چون که در شرایط سخت با آن ها همراه بوده ای و می توانی کنش ها و واکنش هایش را در شرایطی مشابه حدس بزنی. فرمانده ی آموزشی در پاسخ به اعتراضات و کنایه های دوستان درباره ی چرایی این سخت گیری ها یک بار گفت: فرض کنید در جاده ای دورافتاده شبانه و زیر باران مشغول رانندگی هستید که چرخ ماشین پنچر می شود. من قول می دهم اگر این دوره آموزشی را با آرامش و راحتی خیال در ارتش بگذرانید آن چرخ را هم با آرامش تعویض خواهید کرد. او گفت کسی که این جا آموزش می بیند در هنگام پیاده شدن از ماشین، به چرخ پنچر لگد نمی زند. شاید راست بگوید ولی یک لگد این قدر ها هم ارزش نداشت. 3 تقسیم شدن پس از آموزشی هم داستانی است. در بهترین حالت سربازی هم که باشی باز هم خوش نمی گذرد. چه برسد خدمت در نواحی عملیاتی با امکانات بسیار محدود و سر و کله زدن با فرهنگ بومی و بیگانه ی آن جا و چندین ساعت در راه بودن برای رسیدن به خانه. اگر مرخصی ای در میان باشد. دیدن سربازی از شهرستان دور در پادگان های تهران و دوستی تهرانی در پادگان های شهرستان دور نشان از چیست؟ دوست من که پس از اتمام دوره دست افشان به شهر خود باز می گردد و تلاش می کند خاطره ی این مدت را از ذهنش پاک کند ولی آیا جوان شهرستانی که رنگ و بوی تهران را دیده است باز هم با همان روحیه ی قبلی به خانه اش باز می گردد؟ بازگشت او به شهرهای بزرگ حتی با شرایط دشوار و کاری نا متناسب امری محتمل است. 4 داخل پادگان ها شرایط متفاوت است. سربازان با تحصیلاتی بالاتر معمولاً به کارهای اداری مشغول می شوند و دیگر سربازها هم کارهای خدماتی و پاسداری و نظامی. احتمال به کار گرفته شدن تخصص افراد داخل پادگان ها مانند احتمال معاف شدنشان از خدمت چیزی در حد صفر است. فارغ التحصیلان مقاطع کارشناسی و کارشناسی ارشد که به تازگی از دانشگاه ها بیرون آمده اند و ذهنشان انباشتی از معلومات خام است و ذهن کاوشگرشان با بودن در محیطی مناسب می توانست آن ها را به اطلاعاتی مفید تبدیل کند، در جایی قرار می گیرند که نه تنها همان داده های خام از بین می رود که انگیزه ی بازبینی و روح کنکاشگر آن ها نیز بسیار کمرنگ می شود. مدتی که با تدبیر می توانست برای هر دو طرف سودمند شود به یک بازی سراسر باخت تبدیل می شود. 5 تصوری که از ارتش در ذهن دیگران قبل از ورود به آن محیط هست، یک محیط سخت و سفت با تجهیزات و آمادگی بالا و فرماندهان نیرومند و متخصصانی زبده است که می توان به آن ها در هر لحظه اتکا کرد. اما بودن چندین ماهه در آن جا این نکته تاسف بار را القا می کند که از عقابی که از قبل در ذهن تصور شده است چیزی جز مشتی پر باقی نمانده است. با وجود ساعت کاری کم کارکنان نظامی و تسهیلات زیاد، نارضایتی در میان آنان مشهود هست و سالیان درازی است که تنها پسران شهرستانی به بدنه ی نظام وارد می شوند و فرهنگ حاکم در فضای نظام کاملاً خالی از مولفه های مورد نیاز است. گرفتن درجه و تسهیلات اولویت اول همه ی آن هاست و سال هاست که برگزاری رزمایش هایی متوسط و گاه ضعیف بزرگترین کار آن هاست. نظامیانی که اگر لباس نظامی بر تن نداشته باشند به همه چیز می آیند جز حراست از مرز و بوم این کشور. 6 تعاملات میان افراد نظامی نیز جالب است. تنها چیزی که ارزش دارد و مورد احترام است درجه است. سرهنگی که تا پیش از این از احترام و جایگاه خاصی در میان کارکنانش برخوردار بوده است به محض بازنشسته شدن از چارچوب دید و خاطره ی همگان به سرعت پاک می شود. حتی حضور مجدد او در پادگان به صورت خرید خدمت و بازگشت به محل کار بدون لباس و در نقش مشاور با بی احترامی ای غیرقابل باور همراه است. گویی انسان هایی که در پادگان راه می روند لباس های متحرکی هستند که وزن و اجرشان روی شانه هایشان چسبیده است. 7 روابط میان کارکنان نظامی و سربازان چه از نوع صفر و چه افسر بسیار قابل تامل است. من چه بسیار سرباز صفرهایی را دیده ام که به علت بزرگ شدن در محیطی مناسب و احترام به عزت نفسشان نوع رفتارشان از سرهنگ ها هم بهتر و ستودنی تر بوده است. برخی از آن ها با چنان کرامت انسانی و شعوری رفتار می کردند که تحمل برخورد نظامیان با درجه بالا برای دیگران سخت تر می شد. شاید با گذشت زمان بتوانم فراموش کنم صحنه ای که یک افسر کادری برای چند شیرینی پا بر زمین می کوبید و هر چه می خواست از دهانش خارج می کرد و پس از رسیدن به آن ها از بچه ها مسیرهای کم ترافیک و پر مسافر تهران را برای مسافرکشی عصرگاهی می پرسید. 8 سرباز در داخل پادگان یک گوشت قربانی است که تنها به چشم یک نیروی فیزیکی رایگان دیده می شود که به علت محدود بودن زمان این بهره کشی باید نهایت استفاده را از او کرد. هر چه این بهره کشی بی چون و چرا بیشتر باشد بالا رفتن رضایت بادستی نیز افزایش می یابد. مراسم های ختم و عزاداری ها و نمازهای جمعه و جماعات با خیل سربازان پر می شود. حتی کمی بودجه ی پادگان ها از کسر کردن حقوق ناچیز سربازان. سرباز راننده ای برایم تعریف می کرد که برای خرید کمد بچه ی یک درجه دار معمولی نظامی که مسئول مستقیم او نیز بوده است با ماشین پادگان چه راه طولانی رفته است و با قیمتی کمتر از معمول آن را خریده است و بار زده است و تا خانه ی او رسانده است و شب را نیز در سرمای زمستانی درون ماشین خوابیده. وظیفه ی رانندگان افسران عالی رتبه نظام خرید خانه ی او و رساندن همه ی اعضای خانواده اش به مقاصد مطلوب در هر ساعت از شبانه روز است. شوق بی مانند سربازان برای کسب جایگاه این راننده نشان از شرایط دیگر بخش ها دارد. 9 کارهای بی مزد و منتی که سربازان انجام می دهند نه تنها با تشویق همراه نمی شود که در صورت بروز خطای احتمالی که بخشی از کار است تنبیهاتی نامتناسب در انتظار آن هاست. تمامی تشویق ها به کادری هایی که تنها نشسته اند تعلق دارد و هر گونه اشتباهی از ریز تا درشت مستقیم و بدون پرسش و پاسخ توسط وظیفه ها صورت گرفته است. تنبیهاتی که نه تنها فرد مستحق آن نیست بلکه با خود عمل فرضاً صورت گرفته تناسبی نیز ندارد. شعار معروف قدیمی دیگر عوض شده است. تشویق برای کادری هاست و تنبیه برای وظیفه ها. 10 تمامی کسانی که حتی برای مدت کوتاه به عنوان سرباز وظیفه در پادگان ها و مراکز نظامی حضور داشته اند می دانند که حذف نیروی سرباز در پادگان ها مساوی با سقوط و برچیده شدن تمامی آن مراکز است. کادری ها با وجود سربازان با تنبلی ای مانوس شده اند که دیگر وظایفی را که در چارچوب قانون به خود آن ها محول شده است را نیز قبول ندارند و از انجام آن امتناع می کنند. جالب آن که به علت آشنا نبودن سربازان تازه وارد به این محیط ها ابتدا این کارها وظایف اساسی و اصلی آن ها تعریف می شود ولی با گذشت زمان آن ها نیز متوجه می شوند که دست مزد این بیگاری ها را سر هر ماه شخص دیگری در جیب می گذارد. اعتراض موجب تنبیه و فرصت کم حضور او و همچنین فضای حاکم در پادگان ها مانع از ایجاد تحول می شود. وجود سرباز موجب سر باز زدن کادری ها از وظایفشان می شود. 11 بررسی جایگاه ارتش در میان نیروهای نظامی نیازمند وقتی مفصل و جایی دیگر است ولی حضور حدود یک سال و نیم در این نیرو نشان داد که امروزه ارتش نه یک نیروی مهیا و آماده و مجهز است که فرسودگی و افسردگی در تجهیزات و نیروهایش به وضوح در چشم می آید. وقتی یک ارتشی، یک نظامی با درجه ی برابر خود را در سپاه را می بیند و حجم کارها و میزان تسهیلات خود را با او مقایسه می کند دیگر انگیزه ای برای کار مفید در درون آن سازمان در خود نمی بیند. متخصصان با دانش خوب و سطح کارآیی بالا در ارتش کم نیستند ولی سیستم و بستر تحول خواهی و سامان بخشی به امور در کل فضا حاکم نیست. ارتقای درجه ی سریع و ناعادلانه با وجود نبود لیاقت و روحیه های نظامی در دیگر نیروهای نظامی ارتشیان را دلسرد می کند. گویی آن ها غریبه هایی هستند که در مسائل خصوصی کشور راهی ندارند و در ضمن به دلایلی امکان حذفشان نیز نیست. یکی از اتفاقات مهمی که در طول خدمت من صورت گرفت ایجاد نیروی مستقل پدافند هوایی در ارتش بود. نیرویی که تلفیقی از نیروهای دیگر نظامی نیز هست. گامی در جهت تضعیف ارتش. در بخشی که ما بودیم درصد قابل توجهی از نیروها و تجهیزات به پدافند منتقل شد. نتیجه ی آن در دگرگونی بازدهی کل مجموعه بی تاثیر بود زیرا کار مهم و حیاتی از ابتدا در آن جا انجام نمی شد. نه این که نتوانند از ابتدا به آن ها محول نشده بود. گمان می برم اکنون زمان کنار گذاشتن رودربایستی است. باید رابطه ی حکومت با ارتش شفاف شود قبل از این که این نارضایتی هایی که از تفاوت قایل شدن میان نیروهای مختلف نظامی ایجاد شده است دردسر ساز شود. 12 حضور سربازان در مراکز نظامی با توجه به شرایطی که در قبل آمده و یا توسط خود افراد درک شده موجب ایجاد یک بدبینی به کلیت نظام می شود. بسیاری از افراد با تحصیلات بالا تنها برای خروج از کشور به خدمت می آیند و به اصطلاح دیگر به پشت سرشان هم نگاه نمی کنند. دیگران نیز با توجه به آن چه دیده اند تمایلی برای کمک به کشور در موارد اضطراری مانند جنگ از خود نشان نمی دهند. سربازان پیش خود می گویند در شرایط ایده آل و زمان صلح که با ما این گونه برخورد می کنند شرایط میدان جنگ چگونه خواهد بود؟ حضور این سربازان در میادین دشوار دیگر به صورت داوطلبانه بعید به نظر می رسد. 13 کم ارزش ترین بهایی که در پادگان ها به حراج گذاشته اند زمان و نیروی جوانی است. زمانی که برای هر شخص ارزش بسیار بالایی دارد و می تواند آن را با کالایی بسیار گران بهاتر از آن چه در زمان خدمت داده است معاوضه کند. در طول خدمت به طنز به دوستان می گفتم اگر این همه سرباز روزانه تنها یک ساعت چرخه ای را می چرخاندند که موجب تولید برق می شد برای کشور مفید تر و اثر بخش تر بودند تا با این وضعیت. 14 دوباره از پادگان ها خارج شویم و به خود سربازی بپردازیم. اشتغال و پس از آن ازدواج در سن مناسب مانعی است برای بسیاری از معضلات اجتماعی و اخلاقی. امروزه این نوع سربازی که پیش روی جوانان است تنها مانعی بر سر تحقق این دو مورد اساسی در زندگی جوانان است. با سامان بخشی به این دوره ی نه چندان کوتاه می توان خود سربازی را به مرحله ای برای آسان سازی اشتغال و ازدواج تبدیل کرد. کاری که با توجه به امکانات و شرایط موجود شدنی است ولی ظاهراً مسئولین به هر علت به آن اهتمام ویژه ای نمی ورزند. 15 یکی از مهمترین مسائلی که از ابتدای تربیت و پرورش روحی کودکان حداقل در بسیاری از کشورهای پیشرفته مورد توجه قرار می گیرد دادن عزت نفس به فرد است. شناخت خود و بهای بسیار زیادی که داشته های درونی هر فرد با خو دارد و همسو کردن آن ها با نیازهای اطراف، منجر به رشدی همه گیر در سطح جامعه می شود. نظام آموزش و پرورش در ایران نیز تا حدودی سعی در ایجاد این حس در افراد می کند. تلاش برای همسو کردن این نیروها در نظام عالی آموزشی ستودنی است ولی بخش زیادی از این تلاش ها در دوران سربازی با توجه به جایگاه فرد در امور نظامی و برخورد هایی که مشاهده می کند از بین می رود. بازیابی این حس نیازمند محیطی متعالی مبتنی بر آموزش است که دسترسی به آن پس از سربازی بعید به نظر می رسد. 16 برای حل این مشکل همه گیر راه های زیاد، مهم و شدنی ای وجود دارد که همان طور که اشاره شد ظاهراً در میان مسئولین مورد توجه نیست. کوتاه کردن زمان سربازی، اشتغال سربازان در مکان های مرتبط با تحصیلات و یا خدمات شهری و وزارت خانه ها، بالا بردن حقوق در حد قابل توجه، تقسیم کردن نیروها در شهر و یا استان هر شخص، تسهیلات بیشتر به افرادی با سواد بالاتر، دادن فرصت تحصیلی دوباره به افراد برای خواندن مقاطع تحصیلی( به عنوان مثال یک فرد بتواند دوبار از معافیت تحصیلی در مقطع کارشناسی ارشد استفاده کند)، راحت تر کردن امور خروج مشمولان برای تحصیل و یا حتی کار در خارج، گسترش دادن معافیت های پزشکی و سرپرستی، بخشودگی سربازان فراری و مناسب تر کردن محیط پادگان ها برای آن ها، آموزش و فرهنگ سازی افسران نظامی در برخورد مناسب تر با سربازان، تسهیلات ویژه به متاهلان و در نهایت ایجاد ارتش حرفه ای و داوطلبانه کردن خدمت از اقداماتی است که می توان در جهت بهبود این دوره انجام داد. 17 این دوره که به پایان می رسد تنها خاطره هایی به جا می ماند که گر چه برخی از آن ها شیرین و به یاد ماندنی است اما به بهای سنگینی بر جای مانده است. گذشت زمان می تواند زهر آن را بگیرد. دوستان خوبی به یادگار می ماند. دوران سربازی شاید خوب بگذرد ولی هیچ وقت خوش نمی گذرد.
|
|
| نسل سوخته |
| ساعت ٢:٥۸ ب.ظ روز سهشنبه ۱٠ آذر ۱۳۸۸ |
|
نسل سوخته نگاهی به پاگرد اثر محمد حسن شهسواری 1- پاگرد شهسواری روایت گر نسل سوخته ای است که در مقابل موج بلند و سهمگین خواسته های گوناگون خود، سدهایی مستحکم و بازدارنده را تجربه کردند. نسلی که بررسی تفاوت واکنش هایشان به توقف در برابر این موانع و یا مبارزه هایشان ما را با الگویی با ارزش همراه با شناخت از روحیه ی جامعه و روح کلی حاکم بر فضای ذهنی مردم این سرزمین و نه در یک بازه ی زمانی محدود آشنا می کند. رخ دادن این کنش ها و واکنش ها در بازه ی زمانی کوتاه و غلظت و تنوع بی مانند آن پنجره ای وسیع در برابر دیدگان حقیقت طلبان و دل های عبرت بین می گشاید. انتخاب در نوع روایت این رویدادها در حقیقت گشودن منظری خاص و زاویه بخشیدن به همین دیدگان و دل ها است. پر رنگ کردن بخشی از این حجم منجر به سوق دادن ناخودآگاه میل داوری مخاطبان خارج از گود به یک جهت خاص و نتیجه گیری هدف دار و به دور از دوراندیشی می شود. بی طرفدارانه ترین نوع روایت، بیان مستند گونه ی رویدادهاست که گاه مخاطبان خالی از نیروی استدلال آن را تنوع شگفت انگیزی تاویل می کنند که یک روایت هدف دار و جهت دار نمی توانست چنین نتیجه ای را در بر داشته باشد. انتخاب بستر روایی ادبیات امروزی برای بیان داستان ایستادن ها و مبارزه کردن ها با وجود تنوع مکانی و زمانی و شخصیت های مختلف، امتیاز ویژه و غیرقابل انکاری است که به نقطه ی قوت اثر تبدیل شده است. نویسنده با ایجاد فضایی خالی از پیش داوری ذهن مخاطب را با حالتی سیال در فضایی گسترده رها می کند تا او بتواند تنها با اندکی سر چرخاندن حفره های استدلال را با تنوع رویدادها و واکنش ها لبریز کند شاید که داوری پایانی را با شیرینی انصاف در هم آمیزد و نگاهی خاکستری را جایگزین سیاه و سفیدهایی کند که سال ها به آن خیره مانده است. 2- رویدادهای کتاب نه در زمانی دور و مستند به آثار تاریخی و ثبت شده از نیاکان است و نه در مکانی غیر آشنا. بیشتر مخاطبان به گونه ای با این رویدادها هم نفس بودند و با آن ها خواسته و یا ناخواسته همسایگی کردند. یا عشق در نوجوانی و درد سرهایش را تجربه کردند و یا حضور در فضای ملتهب و سیاست زده ی دانشگاه ها را و یا شاید هم جنگ و نارضایتی های عمومی. در هر کدام از این موارد و به طور مستقل آثار و کتاب هایی در نهایت کمال ثبت و نوشته شده است. پاگرد با هوشمندی تحسین برانگیز با کنار هم قرار دادن این رویدادها و بهره گیری از تنوع و شدت آن ها و همچنین روایت متقاطع و درهم نوردیدن زمان ها و مکان ها، بیشترین بهره را در این عرصه برده است. حفظ فضای کلی داستان و لحن و درونمایه روایت با توجه به تنوع و گستردگی بستر داستان نقطه ی قوت این اثر است. مخاطب نیز با وجود تنوع زمانی و مکانی می تواند حس همذات پنداری خود را با شخصیت های داستان همسو کند. مخاطب با راست آزمایی زاویه ی دید نویسنده و نوع روایت گری او در یک عرصه ی خاصی که خود آن را تجربه کرده است به دیگر رویدادها اعتماد می کند و با تکیه به هسته ی اصلی روایت که از کنار هم چیده شدن همین رویدادها تشکیل شده است یه کلیت فضای داستان دل می بندند و تا آخرین برگ با تایید روایت گر را همراهی می کند. 3- چگونگی نقش آفرینی شخصیت ها در عرصه های گوناگون نشان دهنده ی جایگاه مهم و تاثیرگذار تک تک عناصر مجموعه ی مردم در شکل گیری و هدایت یک رویداد جریان ساز است. شخصیت اصلی داستانکه فردی عاشق پیشه و دلسوخته ی مردم است گاهی با تندروی خواهان تحول و گاه متفر از خدمت به مردمی است که عاشقشان بوده است. این دگرگونی در شیوه ی رفتاری واکنشی است درست به پژواک ژرف رفتارهایش در میان خاستگاه ابتدایی آن. بازگشت نهایی بیژن به عرصه ی تحول خواهی و نامیدن خود با لقب پزشک هم همراهی اوست با کسانی که در شرایط بدتر از او دست از سامان بخشی به امور بر نداشتند . 4- اولین عرصه ای که با بیژن آشنا می شویم، از نظر تقدم زمانی دوره ی نوجوانی اوست. دوره ای که با نقل مکان به محله ای جدید آغاز می شود. در این بخش تاثیرپذیری او از محیط و اطرافیانش به درستی تبیین شده است تا واکنش های متعدد و متنوع او در ادامه ی مسیر زندگی اش معنی دار باشد. نقش غیر قابل انکار اطرافیان او و تاثیر بیش از اندازه از عشق در شکل گیری فضای ذهنی شخصیت اول داستان با دیگر بخش های داستان به درستی همخوانی دارد و به شکل گیری نهایی ویژگی های شخصیت او کمک می کند. 5- کمترین پرداخت و بررسی را از دوره ی اول دانشجویی بیژن داریم. دوره ی کمتر از دو سال که با شکل گیری روحیه ی دگرگونی خواهی وی همراه است و ناهمخوانی روحیات او با محیط چیره شده در آن زمان موجب حذف تفکرات و خود وی می شود. نویسنده با گذر معنی دار کوتاه خود در این دوره هم از دام شعارزدگی هایی که به دوره ای خاص تعلق داشته می گریزد و هم با به میان کشیدن نقش مخاطب در شکل دهی کلی فضای آن دوره به کشمکش درون روایت به درستی می افزاید. روحیه ی رهبری خواهی بیژن و هدایت بخشی از بدنه ی دانشجویان نه از طرف گروهی خاص و اندک انحصارطلب و زورگو که با روحیه کلی حاکم بر تمامی اندیشه های آن زمان در تقابل بوده و به همین جهت به سرانجام نرسیده است. ندیدن آشکار و نپرداختن مستقیم به این روحیه ی مخرب موجود در تک تک افراد از طرف نویسنده پیش گیری هوشمندانه از برخوردهایی از جنس تعصب بوده است. تلنگری که با دگرگونی این روحیه در طول زمان بایستی بدون لکنت در واژه ها به دل همه رسوخ کند و موجب اصلاح مسیر در پیش رو باشد. 6- حضور بیژن در جنگ مانند گوشه نشینی ای است از برای پرداخت داشته های از پیش انباشته شده. سیری بودا گونه که با لمس ناشناخته ها به شناختی ژرف منجر می شود. حضور او در سنگرهای خاکی و سنگی و کمین زدن به دشمن از نشستن در پشت صندلی های درس و دانشگاه سازنده تر بود. هر چند بار اصلی ادبیات ایستادگی بر توصیف گذاشته می شود ولی در این بخش نویسنده با به میان کشیدن گفتگوهایی که در میان افراد شکل می گیرد از فضای التهاب و احساسی جنگ فاصله گرفته است. بهره بردن از عناصر موجود در آن محیط برای صیقل دادن به شخصیت بیژن به ایجاد صحنه های ماندگار و حسی ترجیح داده شده است و عدم توازن میان این دو از نقاط بارز شکستی متن در بدنه ی روایت است. 7- حضور دوباره ی بیژن در دانشگاه پس از فروکش کردن احساسات بی اساس و منطق با خاموشی آزار دهنده ی او نیز همراه می شود. دگرگونی زاویه ی دید او در این بازه ی زمانی رخ می دهد. نگاه او از تغییر و اصلاح کلیت تفکر و مسیر به دگرگونی خود انسان ها رسیده است. او سرچشمه ی تن ندادن به تغییر را در همان روحیه ی جمعی دیده است و حال می خواهد با همنشین شدن با بدنه ی مردم از پایین ترین اقشار آن ها را آماده ی پذیرش دیگر تحولات کند. 8- همنشینی با کف بدنه ی هرم جامعه و انعطاف ناپذیری آن ها به بیژن نشان داد که برای آماده سازی روحیه ی این مردم راه بسیار بلندتری که از ابتدا تصور می شد در انتظار است. او پس از سفری روحانی، بازگشت است تا دیگران را نیز همراه خود کند. نقل حضور او از زبان همراه روستایی اش برای پزشکی تازه وارد یکی از بهترین ویژگی های روایت کتاب است. پزشک تازه وارد که بی کلامی اش نشان از همکلامی با دیگر بخش های جامعه دارد از دکتر مشفق تصوری بیش از دیگر روستاییان ندارد. در همین بخش است که عشق بیژن به مردم به نفرتی عمیق تبدیل می شود و او واگذاری آن ها به خودشان را بالاترین مجازات می داند. مجازاتی که با غوطه ور شدن مردم در نا آگاهی و خرافات دردآور تر می شود و التیام آن سخت تر. 9- سوغات بیژن از روستا روحیه ی بی تفاوتی است. همرنگ شدن با دیگران و از سکر ناآگاهی لذت بردن. این نگاه که با سکوت سنگین او همراه است او را از پزشکی خواهان مداوا به ناظری بی تفاوت در پاگرد یک خانه تبدیل می کند. اما گذشت زمان نشان داد که بیژن هایی که بغض های فروخفته دارند بسیارند و تنها با تلنگری این نیروها همسو شدند و بیژن نیز پس از مقاومتی ناخواسته همسویی خود را نشان داد و نشان داد که هنوز نیز به تغییر امیدوار است. 10- پاگرد نه یک آینه ی نشان دهنده ی برخی رویدادهای معاصر که منشوری است در برابر شعاع های برخاسته از از کوران این رویدادها. توجه به طیف های موجود در این رویدادها در بستر روایی ادبیات امروزی اتفاقی قابل توجه در این کتاب بوده است که چنان که باید چه از طرف نخبگان و چه از طرف عموم مورد توجه قرار نگرفت. |
|
| مشخصات نویسنده |
|
درباره : درخت، از ابتدا درخت بود. نه قلمه خورده و وام دار دیگران بود و نه نهالی خرد که حیاتش محتاج دستی مهربان و سایه ای بزرگ و تکیه گاهی مستحکم باشد. درخت، تنها در دشتی وسیع سایه ای گسترانیده است از برای خسته قدمان در راه مانده، تا نفسی تازه کنند برای ادامه راه. درخت ما از ابتدا درخت بود از همان اول! پروفایل مدیر : علی بیگدلی |
| آرشیو وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| لینکستان |


