| نگاهی به تعامل سینما و نشر اندیشه |
| ساعت ۱۱:٢٤ ب.ظ روز دوشنبه ٢٠ مهر ۱۳۸۸ |
|
نگاهی به تعامل سینما و نشر اندیشه به بهانه ی اکران "کتاب قانون" سینمای خدمت گزار
استفاده از هنر برای انتقال پیام ها و گسترش ارزش ها و اندیشه ها و گاه گزاره های غیراخلاقی قدمتی همسان پدید آمدن خود هنر دارد. در حالی که هنوز جوهر قلم پایه گذاران و نظریه پردازان مکتب ها و نحله های فکری خشک نشده بود، آن ها چگونگی و راه کارهای استفاده ابزاری از هنر را برای افکار و آموزه هایشان در یک نقشه جامع ترسیم کرده بودند. در مقابل نیز هنرمندان یا خود دلبسته ی آن مکتب و مذهب بودند و یا با ترغیب و یا تنبیه، سرانجام هنر خود را در اختیار آنان قرار می دادند. ظهور سینما در عصری رخ داد که رکودی نسبی در صنعت و حوزه اندیشه نمایان بود. پیشرفت تکنیکی و هنری سینما آن را به محصولی ممزوج از صنعت و هنر تبدیل کرد. توانایی های بی شمار سینما در بهره گیری از عناصر بصری و هنرهای پیشین در حد کمال، محصولاتی را به ارمغان آورد که در ذهن مخاطبان بی شماری تاثیری گسترده و عمیق باقی می گذاشت. این ویژگی بارز نمی توانست از چشم صاحبان قدرت و اندیشه دور بماند و به ویژه پس از جنگ های جهانی این نقش پر رنگ تر شد و سینما بیش از پیش در خدمت مکتب ها و اندیشه ها و حکومت ها قرار گرفت. مکتب هایی که اگر تا پیش از آن تنها در محیط های علمی و دانشگاهی مورد بحث قرار می گرفت اینک به یاری رسانه های همه گیر در افکار عمومی جهان جایی تازه پیدا کرده بود و دیگر داعیه ی سامان بخش به امور سیاسی و اقتصادی کلان جوامع از طرف مردم نیز با واکنشی مقبول مواجه می شد. نتیجه ی سینمای مبلغ در بسیاری از موارد قابل توجه و تاثیرگذار بود. این استفاده ابزاری در زمان جنگ سرد به اوج خود رسید و رسانه و بویژه سینما به علت همه گیری و ساده فهمی آن به سلاحی پیشگام در صف ابتدایی مبارزه تبدیل شد. فراز و نشیب های فراوانی که حکومت ها و اندیشه در طول قرن گذشته پشت سر گذاشتند بر نوع جنس سینمای تبلیغی اثر زیادی گذاشت و تعامل میان سینما و نشر اندیشه را به نوعی باز تعریف کرد. رابطه ای که اگر چه در ابتدا از نوع قهر و زور بود و از محیط های استبداد طلبانه برخاسته بود و هنرمند هنر خود را پس از صیقل دادن به مطلوب صاحبان قدرت و اندیشه بدل می کرد و نه مطابق میل درونی خودش و سپس چشم انتظار پاداشی می ماند، پاداشی که گاه تنها در اجازه ادامه تولید دیگر آثار خلاصه می شد، اما اینک هنر وقتی در خدمت اندیشه ای خاص قرار می گیرد نشان از آن دارد که ذهن و جان هنرمند در محیطی سرشار از اشتیاق و میل درونی تراوشات ذهنی خود را به هنر تبلیغی تبدیل کرده است. همین تغییر محیط و تعاملات بر ارزش و تاثیرگذاری اثر می افزاید. گسترش نقد اندیشه های مخالف با رویکردی معقولانه از نشانه های حضور هنرمندان ارزش گرا و روش مند در این عرصه است. البته گاهی اوقات با تولید آثار غرض ورزانه و خارج از چارچوب انصاف و اخلاق توسط صاحب اثرانی که هنوز در فضای فکری استبداد منشانه باقی می مانده اند، جنبه های متفاوت و قابل تامل استفاده از سینما در این عرصه نمودار می گردد. بالاترین مکتب و شیوه ای که می تواند توسط یک صاحب اثر در بستر هنر گسترش و نشر یابد مکاتب الهی است. اگر یکی از مهمترین گزاره های دین تبلیغ باشد در این عصر مهمترین و قابل تامل ترین زبان تبلیغ رسانه ها هستند و پیشروترین رسانه نیز سینما است. دین اسلام از ابتدا با استفاده ی همه جانبه از زبان و ادبیات شیوای عرب برای بیان اصول و احکام خود نشان داد که به بستر نشر کلام توجه ویژه ای دارد. رویکرد پیشوایان مذهبی در طول تاریخ نیز همواره همراه با نگرشی مثبت به استفاده از هنر تبلیغی بوده است. هنرمندان متعهد نیز آثار در خور توجهی در این حوزه تولید کرده اند که در این میان سینماگران ایرانی نیز آثاری با درونمایه دینی تولید کرده اند که پس از وقوع انقلاب اسلامی رنگ و بویی تازه به خود گرفت و با ژرف نگری همراه شد. در ابتدای راه به علت فضای آمیخته با هیجان و منطق گریزی و نداشتن تسلط بر تکنیک، با زبانی آماخیته با شعار زدگی به بیان مفاهیم پرداختند و حتی کارگردانان و نویسندگان زحمت استفاده از استعاره و ایهام را به خود نمی دادند. آن ها تنها از صنعت تشبیه استفاده می کردند و مخاطبان نیز به علت حضور در فضای ویژه ی آن زمان و نو بودن مفاهیم عرضه شده در فیلم ها و همچنین پاکی داستان ها از درون مایه های غیراخلاقی و ابتذال تا مدتی به این نوع سینما نیز روی خوش نشان دادند اما پس از مدتی هم در میان هنرمندان و هم مخاطبان نوعی سرخوردگی پدید آمد. حذف زبان شعاری از جنس آن سال ها مدتی زمان بود که شروع جنگ تحمیلی و ورود مفهوم ایثار و شهادت به بدنه ی جامعه به شتاب گرفتن این مسیر کمک شایانی کرد. به مرور مفاهیم اخلاقی و مذهبی در کالبد اجتماعی و یا حتی سیاسی به مخاطبان عرضه شدند و تفسیر نشانه ها و کنار زدن پرده های ابهام از مضامین مطرح شده در فیلم در میان منتقدان و حتی مردم معمول رواج یافت. دگرگونی هایی که در شیوه ی بیان و زبان حاکم به این نوع سینما صورت می گیرد ارتباط خاص و پیوندی ناگسستنی با تحولات اجتماعی و سیاسی دارد. در دهه هفتاد و ابتدای دهه هشتاد و سینمای اجتماعی به طور کامل بر دیگر گونه ها چیرگی یافت و این چیرگی به کمرنگ شدن بیان مفاهیم دینی منجر شد پس از تغییر فضای فرهنگی کشور در اوایل دهه هشتاد و رویکرد ویژه دست اندرکاران به این نوع سینما و اعمال سیاست های تشویقی همه جانبه ی مسئولین در این زمینه موجی تازه شکل گرفت که بی شباهت به آثار تولید شده در سال های ابتدایی انقلاب نبود. اگر فضای فکری مردم و نو بودن مضامین مطرح شده در فیلم های ابتدایی انقلاب باعث شد که مخاطبان تا مدتی با این فیلم ها رابطه برقرار کنند اما این بار نسل تازه ای از مخاطبان بر روی صندلی ها نشست و انتظارات متفاوتی را مطالبه کرد. این فیلم ها حتی با حمایت های مالی و معنوی دولتی همواره در گیشه شکست می خورد و زودتر از تبلیغات دیواری که در شهر نصب شده بود از طرف مخاطبان به دست فراموشی سپرده می شد. ورود کارگردانان با سابقه و تجربه در این زمینه که اکنون و تغییر فکر داده اند و یا به گونه ای دیگر از سینما دلبسته شده اند، به کارگردانان جوان مشتاق کار در این عرصه می تواند کمک بزرگی به دگرگونی سینمای تبلیغی دینی بنماید. ذهن مخاطب هنوز تشنه ی آموختن اندیشه در کالبدی تازه است. گواه این کلام آثاری است که به ندرت و هر چند سال یک بار و با رعایت اصول درست سینمایی پایه های مستحکم روایی و پوسته ای با طراوت ساخته می شود و مورد توجه مخاطبان قرار می گیرد. ********** قصد نگارنده از ابتدا بررسی کتاب قانون بود اما به درازا کشیده مقدمه باعث شد که کتاب قانون را تنها از جنبه ی جایگاه این فیلم مسیر طی شده سینمای مبلغ مورد بررسی قرار دهیم. کتاب قانون توانسته است با خلق فضایی نو و با وجود صراحت لهجه در بیان پندگونه و نقد آشکار و بدون پوشش و ایهام رفتار روزمره ی مردم به اهداف خود دست پیدا کند. وجود یک ناظر و ناصح بیرونی بیشترین کمک را به پذیرش پیام ها کرده است و حتی بیان شعاری برخی از پندها بر مخاطب تاثیر می گذارد. به چالش کشیدن رفتارهای خانواده های مذهبی و سنتی از درون آن و توسط فردی تازه وارد منجر به شکسته شدن ساختارهایی شده است که از ابتدا در این اجتماعات به نادرستی بنا نهاده شده بود. مقاومت ابتدایی با اصرار و تاکید بر اصول مشترک و دشمنی با محبت پاسخ داده می شود. پاسخ کلام حقی که درون اخلاقیات مذهبی ریشه دوانیده است چیزی جز سر تسلیم فرود آوردن نیست. پند دهنده ی بیرونی، نفس خفته درونی را که سال ها به عادات ناپسند خو گرفته است را بیدار می کند و بر چهره ی خواب زده ی آن ها آب پاکی و از روی محبت می ریزد که شاید تلنگری باشد برای اصلاح رفتار و مسیر. این سنت شکنی و تاکید بر استفاده از مفاهیم مشترک اخلاقی که مانند زبانی همه فهم برای تمامی مردم قابل درک است برترین ویژگی فیلم است.دستان نیز استوار و قابل تکیه است. به گرو کشیدن احساسات مخاطب و حتی طنازی متن در بسیاری از موارد از سوقط روایت جلوگیری کرده است. شعارزدگی سهم مهلکی بود که می توانست جان داستان را در همان ابتدای روایت بگیرد اما تیزهوشی صاحبان اثر و تاکید درست و به موقع به مفاهیم ارزشی به سالم رساندن داستان تا پایان فیلم کمک ویژه ای کرده است. لحظاتی که از دید برخی نویسندگان باعث جذب مخاطب می شود در این فیلم به علت کمک حال نبودن کلیت مسیر روایت به درستی چشم پوشی شده است. لحظاتی مانند فاصله ی آشنایی زوج داستان تا ازدواج و همچنین واکنش اعضای خانواده مرد به بازگشت نابهنگام زن از جمله موارد قابل اشاره است که از نقاط قوت داستان گویی فیلم نیز هست. وجود مردهایی مشابه در یک محل باعث خلق فضایی انتزاعی و ناهمگون با دیگر قسمت های فیلم شده است اما در نهایت به حس همذات پنداری مخاطب با زن کمک کرده است. مقدمه چینی های گاه طولانی و حساب شده برای بیان حوداث در داستان بر تاثیر نهایی آن اتفاق افزوده است. مسافرت سه گانه مرد به زادگاه زن بار نیت های متفاوت ازدواج آن ها باورپذیرتر کرده است. حرف زدن مرد راننده ی عرب زبان و شرح ماجرای از دست دادن خانواده اش در جنگ باعث می شود خرابه های حاصل از جنگ که در پایان فیلم نشان داده می شود مخاطب را به فکر عمیق تر فرو رود.تحت تاثیر قرار نگرفتن زن از محیطی که تازه در آن قرار گرفته است و نشان ندادن نقاط برجسته ی مثبت مردم و روحیات جامعه ی پذیرنده ی او، نقد همه جانبه ای که گاه با خودزنی همراه می شود، صیقل نیافتن نهایی روابط میان شخصیت ها و همچنین از بین رفتن بی منطق عشق مرد به زن در مدت کوتاهی از جمله مواردی است است که فیلم ساز می توانست با بررسی دقیق تر و پرداخت ماهرانه تر، آن ها را به نقاط مثبت فیلم تبدیل کند. در پایان امید است که این فیلم سرآغاز موجی نو در سینمایی باشد که از بیان مفاهیم اخلاقی با زبان پند هراسی نداشته باشد. آثاری که با انتخاب صحیح موقعیت ها و داستان و روابط انسان ها و شناخت صحیح زبان و نیاز مخاطب هم از ورطه ی شعارزدگی نجات یابد و هم بر مخاطبان تاثیر گذارد.
|
|
| شاعر نویسنده یا نویسنده شاعر |
| ساعت ۱۱:۱٥ ب.ظ روز شنبه ۱۱ مهر ۱۳۸۸ |
|
شاعر نویسنده یا نویسنده شاعر یا دلم می خواست هر دو نفر باشم نگاهی به کتاب توپ شبانه آخرین نوشته ی جعفر مدرس صادقی
١- آغاز و پایان توپ شبانه یک مهمانی است. ضیافتی که دستمایه ی به میان گود آوردن شخصیت ها و عرض اندام آن ها است. هر چه مهمانی ابتدایی مفصل و همراه با شناخت است ضیافت پایانی تنها چرخاندن سر و مرور دگرگونی های ژرف شخصیت ها در این مدت کوتاه است. راوی که زنی گم نام است حضوری سیال در میان افراد دارد و مانند نشانه ای از پیش مانده، دفینه ای است که با حضورش در میان دیگران تنها موجب به یادآوری خاطرات فراوان گذشته دیگران می شود و سرانجام تک تک افراد را مانند حلقه های زنجیری به یکدیگر متصل کرده و خود در گوشه ای نظاره گر ماجراست. بودنش هیچ گاه موجب دگرگونی تغییر مسیر زندگی دیگر شخصیت ها نمی شود و همیشه برای حرکت، چشم به گام های دیگران دارد. عاشق شدن هایش تداوم ندارد و سرانجام معلوم نمی شود که دل به که بسته است و چه می خواهد. هر چند زن بودن راوی در داستان های پیشین نویسنده مرسوم نبوده است اما گم نامی و سرگردانی راوی مسئله ای آشنا برای مخاطب است. امری که هضم موارد پنهان شده در روایت داستان را در نهایت برای مخاطب آسان می سازد و اثر را به قصه ای با پیرنگ آشنا و در عین حال با مضامینی نو و خفته در بستر روایت تبدیل می کند. ٢- توپ شبانه را می توان آغاز جریانی نو در نوشته های نویسنده اش دانست. اگر تا پیش از این بار اصلی داستان بر دوش شخصیت ها و روابط میان آن ها بود و توصیفات بلند مکان ها و روابط و افکار انسان ها درباره ی یکدیگر حجم اصلی داستان ها را به خود اختصاص می داد، این بار در این کتاب تک شخصیت راوی آن با خلق فضایی خیال گونه و بودن در تنهایی پر ارزش خود و سکوت های طولانی اش و یا گفتگوهای کوتاه با دیگران، خواننده را به سمتی سوق می دهد که بر فضای ذهنی و درون گرایانه ی راوی تمرکز کند و سرانجام این کنش های درونی شخصیت راوی است که به شکل گیری داستان اصلی منجر می شود. گویی نویسنده چنان شیفته ی روایت راوی خلق شده توسط خود شده است که پس از کوتاه مدتی خود را تسلیم او کرده و حتی در مقابل غرور او که منجر به کنار زدن دیگر شخصیت ها و پررنگ کردن حضور بی تاثیر خود شده است نیز نتوانسته است مقامت کند. داستان نهایی متعلق به راوی زن است و نه خود نویسنده. حتی زن حاضر نمی شود به دگرگونی های درون ذهنی نویسنده برای تغییر بخش هایی از داستان تن دهد، هر چند در نهایت، مطلوب خود نگارنده در سرنوشت محتوم انسان ها رقم می خورد. ٣- هرچند در توپ شبانه از غلظت حضور شخصیت ها و روابط پیچیده ی میان آن ها به نسبت دیگر آثار نویسنده ی کتاب کاسته شده است، اما آن چه با قوت باقی مانده است هویت بخشی به شخصیت های داستان همراه با قدرت و صلابتی مثال زدنی در ساختار می باشد. هویتی مستقل از مکان و زمان روایت. حضور چند شخصیت غیر ایرانی و اتفاق افتادن کل داستان در کشوری غریب و غلبه ی فرهنگ و ادبیات آن دیار بر ذهن و تفکرات همه ی شخصیت ها موجب نشده است که نویسنده از هویت بخشیدن به تک تک شخصیت ها غافل شود و یا در آفرینش انسان ها و نحوه ی قرار دادن آن ها در خط سیر داستان دچار سرگردانی شود. این هویت بخشی مستحکم به شخصیت های متنوع و گاه ناپایدار داستان نتیجه ی نگاه انسانی و ظریف نویسنده ی آن است. ۴- مردان داستان توپ شبانه حضور تاثیرگذار در کلیت داستان دارند. سه مردی که زن راوی در طول داستان دل به آن ها می بندد هر یک در مقطعی منجر به تکامل و یا تغییر مسیر هویت و شخصیت زن می شود. کنشی که در مقیاس حتی بسیار کوچک تر واکنشی را در زن برنمی انگیزد. تاثیرپذیری مردان قصه از راوی زن ناچیز است. این بی توجهی به حضور زن گاهی اوقات او را به انجام کارهایی وادار می کند تا شاید اثر بخشی اش را به رخ دیگران بکشد اما در مقابل با واکنش های کم رمقی مواجه می شود. سقط عمدی جنین به خرید خانه ای در طبقات بالای برج می انجامد که در نظر او ترغیب شوهر برای خودکشی اوست. رفتن در رودخانه در مقابل چشم دوستی قدیمی موجب نمی شود که یار دیرین حتی تا مچ پاهایش برای نجاتش درون آب بیاید و زندگی کوتاه با استاد شاعر و شروع نوشتن یک داستان در کنار او به واکنش های سرد و یا حتی به دور از منطق استاد ختم می شود. همین واکنش های انفعالی است که موجب دگرگونی در رفتارهای زن و تغییر رویکرد روانشناختی اش نسبت به دیگران می شود. او می خواهد با پذیرش تولد فرزندش نگاه ها را به سمت خود بکشاند. ۵- آن وجه تمایزی که برای اولین بار در متن کتاب توپ شبانه در مقایسه با دیگر آثار نویسنده اش آشکار است نه راوی زن آن که توجه خاص نویسنده به مقوله ادبیات است. در هیچ کدام از نوشته های پیشین نویسنده این چنین به ظرایف ادبی و توصیه های نوشتاری توجه نشده بود. نویسنده ای که با اظهارنظرها و نوشته های مفصل پیشین خود عدم تمایلش را به تربیت نویسنده از طریق راه های مرسوم و کلاسیک نشان داده است این بار به نظر می رسد نتوانسته و یا نخواسته است که تجربیات قابل توجه خود در سال های بلندمدت مانوس بودن خود با ادبیات را صرفاً با روایت داستان های محض منتقل کند. نگارنده ی کتاب به طور کاملاً مشهود و بارز از زبان یک استاد ادبیات شاعر که زبان پرندگان را می داند و مدت هاست که شعر نگفته است و می خواهد رمان نویس باشد، به مشتاقان نوشتن توصیه های ادبی و نوشتاری با ارزشی می کند. گوشزد کردن نکات نوشتاری به زن راوی در برخی فصل ها به حرف و حجم اصلی بدل می شود. در ذیل به برخی از این نکات اشاره می شود: الف) این توصیه های ادبی گاهی همراه با کنایه های تامل برانگیز بیان می شود و یا با رویدادهای جانبی ای همراه می شود که نشان دهنده ی عدم قطعیت توصیه های استاد شاعر در نتیجه بخشی درست و پایانی اثر است. تاثیر پذیری خود استاد از شاگرد و تسلیم نشدن بی چون و چرای شاگرد در مقابل تمامی توصیه های استاد از دیگر نکاتی است که باید در تبادل آرای میان راوی زن و استاد شاعر به آن توجه کرد. ب) بررسی ابعاد گوناگون و نحوه ی تاثیرپذیری ذهن نویسنده از بودن در مکانی با زبان و فرهنگ غیر میهنی بخش دیگری از این رویکرد ادبی است. ادبیات مهاجرت که پس از کوچ قابل توجه نخبگان ادبی در طول سه دهه گذشته شکل گرفته است هنوز هویت خود را بازنیافته است و آثار مهاجران نخبه ی ادبی مانند شعرهایی است که راوی در ابتدای آشنایی با استاد شاعر جهت ارزیابی و نظردهی به او می دهد و با پاسخ اعتراض گونه ی او مواجه می شود که فضای ذهنی نگارنده اثر با خود اثر همخوانی ندارد و کلیت اثر رنگ و بوی ترجمه به خود گرفته است. فرزند راوی که به کنایه همان داستان نوشته شده توسط اوست، نخستین بار به علت نبود پرستاری دلسوز و عدم توجه به شاخصه های فرهنگ بومی مرده به دنیا آمدن می آید اما پس از گذراندن راه های پیچیده و آزمون های دشوار مادر در عرصه های گوناگون و حضور یک مراقب میهنی از مدت ها پیش و پس از از تولد، نوزادی متولد می شود که نوید دهنده ی شروع جریانی نو با هویت و شاخصه های مستقل و قابل اتکا است. ج) این که خود استاد شاعر مدت هاست شعر نگفته است و برای شروع نوشتن اولین رمان خود به وقایع نگاری روزانه پناه برده است تلنگری است به رویکرد کلی افکار عمومی جامعه نسبت به سبک های مختلف ادبی. استاد شاعر که شعر را سرنوشت شوم و از اقبال بد خود می داند از نهیب جغد برآشفته می شود و مانند مرغی ماهی خوار که پس از خروج از اقیانوس ژرف نیازمند درنگی برای خشک شدن بال ها و سپس اوج گرفتن است، سال هاست در مرحله ی تامل باقی مانده است. شاید بتواند عصاره های شعر را از لابه لای ذهن خود بزداید و با بال گشودن شهرت خود را عالمگیر کند. خالی بودن ادبیات شعری استاد از مهمترین وجه شاعرانگی یعنی عشق، توصیه ی مکرر وی به زن برای کنار گذاشتن شعر و نوشتن داستان و همچنین انتقادات گاه غیر ادبی و خارج از چارچوب کارشناسی برای تغییر سرانجام و سیر روایت داستان زن، نشانه های کوچکی از تاثیرپذیری محتوم ادبیات مهاجرت از محیط است. د) ناتاشا راستوف که یکی از ظرایف خلقت شخصیت در عالم ادبیات داستانی است بارها در طول داستان مورد اشاره قرار گرفته است. اگر ناتاشا در جنگ و صلح تولستوی دختری سرشار از احساس است و با قدرت حیرت آور و سرزندگی اش دیگران را زیر نفوذ خود قرار می دهد و حتی به گفته ی اطرافیانش درون پاک و روشنش به جای عقل و خرد، او را به منزل مقصود می رساند اما ناتاشای توپ شبانه یک مطلوب بی نهایت است. هسته ی ابتدایی ناتاشا در همان گفتگوی کوتاه میان راوی زن و هم خانه ی دوست او شکل می گیرد. هم خانه ای که اهل مطالعه و ادبیات است و آرزو دارد دختری ناتاشا نام داشته باشد و در ظاهر به آرزویش می رسد ولی زن بیگانه ی او بستر مناسبی برای پرورش مطلوب ذهن او نیست و حتی وجود دخترش توسط دیگران در پایان داستان نفی می شود. سرانجام ناتاشایی می ماند که زاده شده از پدر و مادری میهنی باشد و تحت مراقبت های شدید و مداوم مادربزرگی دلسوز باشد. مولودی که تشابهش در صورت ظاهر به گمان دیگران دچار چندگانگی است اما به گواه تصویری غایب مانند پدری است که دیگر با صدای توپ شبانه به خانه بازمی گردد. 6- سخن آخر این که توپ شبانه از پختگی نثر آموزنده ای برخوردار است که در عین داشتن پوسته ای ساده و متنی دلنشین و همه خوان توانسته است با مهارت و استادی، مفاهیم مطلوب خود را در ذهن خواننده با متانت بنشاند. آشنایی با شخصیت راوی در فصل اول که در ابتدا با فضایی صمیمی و دوستانه آغاز می شود و در نهایت به شناخت ژرف از او منجر می شود یکی از نمونه های بارز نثرنویسی ماهرانه معاصر است. طنز موجود در برخی از بخش هایی از داستان نیز –که در آثار پیشین نویسنده نمود بسیار کمی داشت- به پیشبرد خط سیر داستان کمک کرده است و به عنوان وصله ای ناهمگون در صورت اثر باقی نمانده است. امید است این گونه آثار که هم از جنبه ی همه گیری برخودار است و هم از پختگی نثر و روایت مستحکم، با استقبال بیشتر مخاطبان مواجه شود و راه را برای گسترش دیگر آثاری از این دست هموارتر سازد. پس از نوشتن این متن نسخه ای از آن را به برای آقای مدرس صادقی ارسال کردم که ایشان لطف فرموده و چند جمله ی زیر را در پاسخ به این متن مرقوم فرمودند: جناب آقای بیگدلی، |
|
| مامانی و ما |
| ساعت ۱:٠٢ ق.ظ روز چهارشنبه ۸ مهر ۱۳۸۸ |
|
چند روزی بیشتر نبود که رفته بودم کلاس سوم ابتدایی. خانه که برگشتم با این که وسط هفته بود مامان و بابا را دیدم. خیلی ناراحت بودند. گفتند مامانی فوت کرده. هنوز برگ های درخت ها سرجایشون بودند و سومین سال دهه هفتاد شمسی بود. مامانی صدایش می کردیم. با ما زندگی می کرد و علاقه خاصی به من داشت... دیشب بعد از پانزده سال برای اولین بار خوابش را دیدم. با هم روی یک صندلی وسط بوستانی نشسته بودیم. به من گفت که خیلی سردشه و من هم برایش پتویی آوردم و انداختم روی شانه هایش. خندید ولی هیچ چیز نگفت. از من چشم برنمی داشت... از خواب که بلند شدم یادم آمد نه من که همه خانواده سالگرد رفتنش را فراموش کرده بودیم.
|
|
| مشخصات نویسنده |
|
درباره : درخت، از ابتدا درخت بود. نه قلمه خورده و وام دار دیگران بود و نه نهالی خرد که حیاتش محتاج دستی مهربان و سایه ای بزرگ و تکیه گاهی مستحکم باشد. درخت، تنها در دشتی وسیع سایه ای گسترانیده است از برای خسته قدمان در راه مانده، تا نفسی تازه کنند برای ادامه راه. درخت ما از ابتدا درخت بود از همان اول! پروفایل مدیر : علی بیگدلی |
| آرشیو وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| لینکستان |




