درخت

درخت، از ابتدا درخت بود

من گنجشک نیستم
ساعت ۸:۳٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ فروردین ۱۳۸٩  

من گنجشک نیستم*

نگاهی به فیلم آفرینش (زندگی داروین)

و نظریه ی تکامل او



١-  فیلم های ساخته شده با درون مایه ی زندگی محوری و مورد بررسی قرار دادن داستان زندگی یک شخصیتِ مورد شناخت همگان و تاثیرگذار در عرصه های بومی و جهانی، به طور معمول دچار کمبود پویایی در خط سیر داستان و تسلیم زدگی در مقابل بزرگی آن شخص می شود. وسواسی که در ساخت چنین آثاری به خرج داده می شود تا چهره ی شخصیت در ذهن مخاطب ماندگار شود و یا دست کم مخدوش جلوه نکند و از بزرگی او نکاهد، در بسیاری از مواقع ویران گر است. این وسواس گاه یک فیلم داستانی را به ورطه ی مستند می کشاند. گاهی نیاز به پایداری آن شخصیت و دوری از خطر تصویر سازی او تا جایی پیش می رود که سازندگان ترجیح می دهند به بررسی اطراف، حاشیه ها و اثرات او بر دیگران بپردازند تا هسته ی مرکزی داستان. سازندگان این گونه آثار تلاش می کنند تا با برگزیدن پاره ای از زندگی آن شخصیت که بیشترین کشش و جذابیت روایی را دارد و آمیختن آن با جنبه های دراماتیک پررنگ شده، به بدنه ی از پیش نیمه هوشیار روایت روحی تازه بدمند و سرنوشت از پیش رقم خورده ی او را که برای همگان روشن است را با چالش ها و درگیری بیشتر و گیرا بر مخاطب عرضه کنند. وارد کردن عنصر خیال –که نفی درستی آن و بررسی میزان تاثیر آن در خدشه وارد کردن به زندگی یک چهره ی همگانی ناممکن است- در چارچوب روایت، تلاش دیگر سازندگان برای افزودن بر کشمکش دورن متنی است. تلاشی که محدودیت آن از تاثیر گذاری بر پویایی بیشتر اثر نمی کاهد و گاه به بهتر دیده شدن دیگر عناصر نیز می انجامد. آفرینش نیز با بهره بردن از جنبه های به جا و همگون با کلیت داستان، اثر را از هرگونه مستندگرایی دور کرده است. جنبه هایی که به همذات پنداری بیشتر با شخصیت اصلی می انجامد و سبب همگام شدن مخاطب با او و درک لحظات دشوار زندگی او می شود. آفرینش در کنار خط اصلی داستان و بررسی چگونگی نوشته شدن کتابی تاثیرگذار، روایت هایی جانبی نیز دارد که مانند شاخه هایی به بدنه ی درخت داستان، زیبایی بخشیده است. این شاخه ها که ویژگی های مشترکی نیز دارند در هم پیچیده می شوند و بر یکدیگر نیز تاثیر می گذارند. واکاوی دوباره ی این زیر روایت ها که در طول داستان پخش شده اند دارای اهمیت زیادی در شناخت و بررسی فیلم است:

      آنی داروین: شیفتگی داروین به دخترش در تمامی لحظات فیلم قابل لمس است. نبود دختر نیز نتوانسته است از نقش پررنگ و ژرف او بر زندگی پدر بکاهد. حضور خیالی، سیال گونه و همیشگی دختر با پدر که گاه با حضور واقعی او نیز در هم آمیخته می شود، سبب شکسته شدن فضای خشک و واقع گرای فیلم می شود. دختر به گونه ای پژواک درونیات پدر است و آشفتگی های او را نشان می دهد. او تنها میراثی بود که نظریه های پدر را پذیرفته بود و بر درستی آن ها حتی به بهای تنبیه شدن نیز پافشاری می کرد. با طبیعت انس بیشتری داشت و همان بی رحمانه جان او را گرفت. از دست دادن دختر به داروین نشان داد که شناخت و همراهی بلندمدت او با ظبیعت سبب در چنگ اختیار قرار گرفتن و رام شدن حیاتِ در ذات وحشی اش نشده است و برای آگاهی کامل به امر طبیعت نیاز به همراهی و آگاهی بسیار بیشتر است.

- قوم نیمه وحشی: لبخند رضایت ژنرال دریادار از گرفتن سه بچه در مقابل دکمه های بی ارزش در هنگام مرگ یکی از آن ها کم رنگ تر شد و دیگر بار هنگام به زمین انداختن سوغات ناهمگون با درونِ دو بچه در ساحل اقلیم بومی به اخم و ناامیدی تبدیل شد. این بخش که مستقل ترین زیر روایت در ساختار داستان پردازی بود بر توجه ویژه به غریزه تاکید می کرد و به گونه ای ذهن مخاطب را برای نتیجه گیری پایانی داروین از این مشاهدات؛ که نداشتن تفاوت ویژه و بارز میان ذهن انسان و حیوان بود؛ آماده می ساخت.

- جنی: میمون دربندی که نشان داد با بودن در محیط انسانی بیش از دو کودک بومی دگرگون شده است. کنش ها و واکنش های او داروین را در نوشتن کتاب تکامل سرسخت تر کرد. یکی از لحظات تاثیرگذار و احساسی فیلم هم هنگام بازگویی چگونگی مرگ جنی توسط داروین برای آنی است. داستانی که پایان تعریف کردن آن با مرگ آنی همراه می شود و بیننده را در ماتم تنها می گذارد. 

٢-  به فراموشی سپردن دست آوردهایی که حاصل سال ها پژوهش و انباشتی از نوآوری ها بود، برای داروین کاری بسیار دشوارتر می نمود تا گالیله. اگر گالیله گرمای سوزان آتش دادگاه تفتیش عقاید را بر گونه های خود و خانواده اش حس می کرد، داروین در اوج سخت گیری باید زانو بر سنگ نمک می زد و با ریختن چند قطره ی آب بر پیشانی خود، زبان به توبه می گشود. ترس کلیسای قرون وسطا از دگرگونی در جایگاه زمین و خورشید نبود که این دو هزاران سال در جایگاه درست خود بوده اند. آن ها می دانستند خارج شدن زمین از مرکزیت و چرخش آن به دور خورشید، تخت سلطنت کلیسا را از مدار فرمانروایی بی چون و چرا به زیر خواهد کشید. کشیش ها از این که صدای ناقوس کلیساها در همهمه ی مباحث دانشمندان و زمزمه ی برخاسته از شک مردم به فراموشی سپرده شود، در هراس بودند. اگر داروین می تواند در میان سخنرانی کشیش برخیزد و یا با بی احترامی از مقابل کلیسا عبور کند، اگر تنها عامل بازدارنده ی او از انتشار افکارش، جنگ درونی وجدانش بود- که گاه نمود بیرونی پیدا می کرد و همسر و دختر از دست رفته اش او را به چالش می کشیدند- و یا اگر هنگام قلم به دست گرفتن خدا را به مبارزه می طلبید و دوستانش او را قاتل خدا می خوانند، همه و همه به پشتوانه ی مبارزات چند قرن پیش از آن بود که آزادی خواهان و دگراندیشان را به کام مرگ و شکنجه کشاند. انسان های بی شماری که در تک تک خط های کتاب او سهم دارند. داروین نمی توانست که ننویسد. حتی اگر لرزش دستانش باز نمی ایستاد و یا مجبور بود جوهر را که مانند لکه ی ننگی بر سر انگشتانش می ماند را هر روز با هراس پاک کند. بیماری او از فروخفتن واژگانی بود که از گذشتگان به میراث مانده بود و تنها در آن هنگام و از دریچه ی بینایی و آگاهی و ذهن نوآورانه و موشکافانه ی او قابلیت استخراج داشت. ذهنی که قدرت تاب آوردن بازآفرینی و پردازش افکار خام پخش شده در عرصه ی گیتی را داشت و می توانست با کنار هم قرار دادن الگوهای از پیش به یادگار مانده، آن ها را در قالب نظریه ای نو و همه گیر درآورد. بی خوابی پیش از نوشتن کتاب، از فریادهای ژاندارکی بود که در آتش ناآگاهی می سوخت. ناتوانی اش یادگار رنج انزوای گالیله بود و سکوتش از پاسخ رد منصور حلاج به توبه خواهان. بسیاری در عصر تاریکِ زندگی بشر فدا شدند تا داروین بتواند به دور از سایه ی هولناک و بازدارنده ی کلیسا و نگاه ویرانگر اسقف ها، قلم در دست گیرد. همان گونه که داروین به تکامل موجودات در طول زمان باور داشت، کتاب ها و افکار او نیز تکامل یافته ی نظریات و عقایدی است که تا پیش از این یا مجال گسترش نداشتند و یا دریچه ای مناسب برای خروج آن ها وجود نداشت.

٣- علم گرایی مطلق داروین که به مثابه ی یک مکتب به پناهگاه او تبدیل شده بود نیز صورتی دگرگون شده از اقرار به توحید است. کشتی متلاطم و طوفان زده ی علم گرایی تنها در ساحل امن خداشناسی وحدت گرا به آرامش می رسد. طبیعت و پروردگار، هیچ گاه سر ستیز با یکدیگر نداشته اند؛ اما بسیاری از متفکران و دانشمندان در طول تاریخ تلاش کرده اند تا این دو را در میدان مبارزه ی علم گرایی در مقابل دیدگان مردم قرار دهند و با مسحور کردن چشمان مردمِ خالی از آگاهی و اندیشه، به خاک افتادن ملکوت آسمان ها در بستر خاک را به رخ ایمان آوردندگان به مسلک الهی بکشند. حالات و پیشینه ی داروین نشان می دهد که  او نمی خواست خدا را در مقابل طبیعت قرار دهد ولی از طرفی دیگر از سرانجام کار خود و برداشت های مادی گرایانه ی دیگران که به این امر می انجامید در هراس بود. هراسی که با گذشت زمان بر درستی آن می توان پی برد. اما از طرف دیگر دستاوردهای نظریه ی او تنها در شک به پیدایش سرچشمه ی الهی در پدید آمدن موجودات خلاصه نشد و متفکران با برداشت های گوناگون توانستند به راه کارهای تازه ای در دیگر علوم نیز برسند. روانشناسان بر نفوذ و تاثیر نظریه ی او هنگام مطالعه ی رفتارهای انسانی پی بردند و در کنار بررسی درون مایه آگاهی هر انسان به کنش ها و رفتارهای مشترک موجودات توجه بیشتری کردند. مطالعات داروین باعث شد علومی مانند باستان شناسی، مردم شناسی و روانشناسی بیش از پیش در هم آمیخته شوند و شبکه های ارتباطی میان آن ها اثرگذارتر و قوی تر شود. بررسی تاثیر نظریه ی داروین بر بازآفرینی اندیشه های مارکسیسم و همچنین احیای بنای نوگرایی غربی، موارد دیگری است که باید در فرصتی مناسب دیگری به آن پرداخت.

۴-  سخن آخر این که با نگاهی گذرا به گوناگونی و پرشماری شخصیت های اثرگذار در طول تاریخِ سرزمین ما و میزان اقبال هنرمندان به ساخت آثاری برای بررسی زندگی، آرا و نظرات آن ها چیزی جز افسوس باقی نمی ماند. چهره هایی که گستره ی نفوذِ کلام و آثارشان بر دیگر فرهنگ ها، حسرت داشتن یکی از آن ها بر دل دیگران گذاشته و در پی بی توجهی ما، دست به سرقت نام و آثار آن ها می زنند. امید است با ایجاد روحیه ای ملی و همه گیر، موج تازه و اثرگذاری در ساخت چنین آثاری را شاهد باشیم. 


کلمات کلیدی: آفرینش ،نقد فیلم ،داروین ،تکامل
 
زیر پوست مردم
ساعت ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ فروردین ۱۳۸٩  

زیر پوست مردم

نگاهی به فیلم هیچ


 

١-  هیچ با مینیمال گرایی در ساختار روایی و فرم داستانی خود و پرهیز از ایجاد پیچیدگی، توانسته است از فربهی موجود در ظاهر محتوا بکاهد و آن را آماده ی هضم و پردازش برای ذهن طیف گسترده ای از مخاطبان نماید. این همگرایی و همسویی آگاهانه بین فرم و درون مایه موجب شکسته شدن الگوهایی شده است که پیش از این با ایجاد پیوندی ناگسستنی میان واقعیت و حقیقت، زاویه ی دید همگان را در چارچوبی از پیش طراحی شده قرار می داد. رویکردی که دستمایه قرار دادن فضای فانتزی برای بیان روایت واقعی داستان ها و حوادث را یا از طرفی به ابتذال می کشاند (همیشه پای یک زن در میان است) و یا از سویی دیگر اصل روایت را زیر سایه ی سنگین فانتزی گرایی مخدوش می کند (قاعده ی بازی). این نگرش، حافظه ی پویا و تخیل سازنده را در خلق اثر از هنرمند می گیرد و فضای دوره بروز نئوکلاسیک ها را در ذهن باز آفرینی می کند. کارگردان با محدودیت بخشی هوشمندانه به فضای روایت و طرح داستان، شخصیت ها را در مرکز توجه و دید قرار داده است و جایگاه هر یک از آن ها را به یک موقعیت تبدیل کرده است. موقعیتی که منجر به اثربخشی چند جانبه شده است. کشمکش موجود میان آنان نیز دست مایه ی شناخت بیشتر و آگاهی از درون انسان ها شده است. کنایه آمیز بودن و گاه فاصله گرفتن از فضای واقع گرایی در فیلم موجب آن نشده است که مخاطب در تصویر اثر، تنها تصور زندگی را ببیند و از درونیات شخصیت ها تاثیرنپذیرد. این همذات پنداری و نفوذ نیروی محرکه روایت در درون ذهن ها را بایستی نتیجه ی برگزیدن طبقه ی فرودست در جایگاه اصلی شخصیت ها دانست. طبقه ای که هنوز راستی و درستی آنان باور پذیر است و دوری از پنهان کاریشان آشکار. همین باورپذیری و پذیرش این طبقه برای مخاطبان موجب می شود که چالشی در پیش داوری های موجود در ذهن پدید آید و مخاطب نیز در نهایت خود را برای کار نادرستی که دیگری انجام داده است خطاکار بداند و شایسته ی سرزنش. هم نفس شدن با نفس و ذات زندگی، که در این اثر از مهارت داستان گویی، قدرت در ایجاد حس آمیزی، ساختارشکنی همراه با پایبندی به فرم گرایی مرسوم و قابل قبول در مخاطبان عام، دست مایه قرار دادن محتوایی که برای همگان قابل لمس است، بیان روایت براساس واکنش ها به جابجایی و دگرگونی جایگاه اجتماعی و مالی یک گروه و همچنین مولفه هایی دیگر موجب شده است که  دشواری رویارویی با چنین موقعیتی برای همگان در طول مشاهده ی فیلم پدید آید. دشواری ای که بر تلخی حوادثی که پس از دگرگونی برای شخصیت ها رخ می دهد، می افزاید. این تلخی به همراه جایگزین نکردن حس امیدواری و فروپاشی تک تک ستون های خانواده ای سنتی، کام و ذهن مخاطبان را با درگیری و چالشی در سطوحی بالا به حال خود وا می گذارد. گام پایانی این فیلم که بر عهده ی مخاطب گذاشته شده است - برخلاف بسیاری از فیلم های دیگر که انتظار ایجاد آگاهی ای فراتر از خود صاحب اثر در مخاطب را دارند و یا از آنان می خواهند فضایی نو با ویژگی هایی متفاوت از آن چه در طول فیلم بوده است را ایجاد کنند- تنها داشتن امید به فردای شخصیت هاست.

٢-  قرار دادن جامعه در کانون توجه روایت و با زاویه دیدهای متفاوت، دغدغه ای است که تمامی فیلم سازان- حتی کسانی که ظاهر گونه ی سینمایی آن ها جامعه گریز است- به خود مشغول کرده است و هرکدام تلاش می کنند با طرح داستانی نو و یا رویکردی متفاوت به بررسی آن بپردازند. هیچ، در میان فیلم هایی که به طور مشخصی دغدغه ی جامعه محوری دارد، از ظریف ترین و ریزبینانه ترین نگاه ها بهره برده است. گویی صاحب اثر خسته از دیدهای کلان و کارکرد محور خواسته است به دور از هرگونه پیش داوری و گزینش های ساختاری مرسوم در دیدگاه هایی از این دست، به سراغ کوچکترین گروه ساختاری بدنه ی جامعه برود. این نگاه، آمیخته به مطالعه موشکافانه و  بررسی رفتارها و نمودهای مادی و اخلاقی فراگیر تک تک اعضای خانواده است. خانواده ای سنتی و متعلق به طبقه فرودست که به مثابه ی یک نهاد اجتماعی و راهبردی ایفای نقش می کند . مجموعه ای که می توان با بررسی سازوکارهای موجود در نهاد آن و ساختارهای رفتاری حاکم در گروه های محدود، به آگاهی درست نسبت به الگوهای رفتاری مجموعه های بزرگتر رسید. قرار دادن تمامی شخصیت ها در کشمکش های برخاسته از مناسبات اجتماعی و دیدن و واکاوی کنش ها و واکنش های آنان به دگرگونی های پیش آمده، فرصتی را به وجود آورده است که مخاطب، با تکیه بر توصیف های عریان روایت و شخصیت پردازی های موشکافانه، شناخت خود از جوامع کلان تر را، به دور از هرگونه تفسیر و حاشیه پردازی کامل تر کند و در دیگر گام به شناختی همگانی و ژرف برسد. درستی این شناخت هنگامی زمانی کامل تر و دقیق تر می شود که مطالعه و نگرش، آمیخته با مشارکت پویا باشد. نتیجه ی همدردی با شخصیت ها و گام برداشتن در کنار آن ها در بسیاری از لحظات فیلم، منجر به ایجاد همین پویایی و  افزایش سطح اشتراکات حسی می شود. دگرگونی در ساختار این نهاد اجتماعی با دست مایه قرار دادن ازدواج مادر خانواده و ورود فردی با ویژگی های خاص، آغاز می شود و ابعاد و چگونگی فضای اعتقادی، باورهای حاکم در درون خانواده و گونه ی اقلیم محل زندگی آن ها، این دگرگونی را همراه با ابعادی دگرگون شده و گاه اغراق شده بیان می کند تا شناخت حاصل از بررسی این اتفاقات نمود بیشتری داشته باشد. جایگاه نمودهای مالی در دگرگونی فرهنگ خانواده ای پایبند به سنت ها، نشان از تاثیرات گسترده و گاه ویران گر ظهور نادرست پدیده ها در موقعیت ها و زمان های نامناسب در کل جامعه و زندگی مردم دارد. هرچند شناخت برخاسته از مطالعه ی درست گذشته ی جوامع و ویژگی های فرهنگی آنان و ارتباطشان با دیگر نهادها، پیش بینی واکنش های آنان را برای مردم شناسان آسان می کند اما پایان تلخ و غیرقابل پیش بینی سقوط و سیر نزولی ای که برای این جامعه ی کوچک رقم می خورد نشان از نسبی بودن نظریه هایی دارد که تنها با تکیه بر مطالعات یک جانبه، ارائه شده است. نظریه هایی که از نبود شناخت کافی تفاوت ها و شباهت های ساختاری و همچنین درک درست از ظرفیت ها و جنبه های متفاوت جوامع رنج می برد و فاقد کلیت برای صدور حکم است. هر کنشی که از طرف هریک از اعضای خانواده سر می زند رابطه و تاثیری با کلیت بدنه ی جامعه دارد. مناسبات و تاثیرات مجموعه اقدامات آنان تنها در صورتی قابل تامل و بازبینی است که از فردگرایی به مجموعه نگری برسیم، به چیدمان و جایگاه آنان در کل بنگریم و ریشه ی کوچکترین کار آنان را نیز در عناصر نهادی بزرگتر مورد جستجو قرار دهیم. فیلم برای بیان کلام خود، زیر پوست کلیت ها نرفته است.  بررسی کوچکترین قسمت تاثیرگذار مجموعه و دیدن مستقیم مردم، برتری مطلق هیچ نسبت به کارهای مشابه است.

٣-   شخصیت ها در هیچ با وجود پرشماری و گوناگونی، با دقت و صبر کافی پردازش شده اند. ساختار فیلم نقشی آشکارساز برای درونیات شخصیت ها دارد. دیدن رفتارهای آنان به هنگام برگزیدن ها و ماندن در تنگناهای دشوار به شناخت گسترده و ژرف از آنان می انجامد. سکوت ها، حرکات چشم و دیگر اعضای بدن و مکالمه های شخصیت ها و همچنین مکان زندگی و کار آنان، در راستای پرداخت بیشتر شخصیت ها صورت گرفته است. در مجموع ده شخصیت اثرگذار در فیلم وجود دارد که هر یک از آنان و همچنین روابط میان آن ها، مجموعه ی ساختاری داستان را تشکیل داده است.

- نادر سیاه دره: گنجایش بالای شخصیت، با بازی خوب بازیگر و نقش آفرینی بجای کلام و حرکات او همراه گردیده تا نقش در ذهن مخاطب ماندگارتر گردد. زندگی و تنفس در فضایی خارج از چارچوب های از پیش دیده شده فرصتی را برای بیننده فراهم می کند تا بدون پیش داوری به تماشای شخصیت او بنشیند و در همان هنگام کنش او، واکنش نشان دهد. با او هم گام شود، در لحظاتی برای موقعیت پیش آمده برای او دلسوزی کند و یا گاهی از در مخالفت با تصمیماتش درآید. بیشتر حرکات و ویژگی های او نادر است و همین امر حس کنجکاوی مخاطب را برای شناخت بیشتر از او برمی انگیزد. با وجود حضور در بیشتر صحنه های فیلم، خود را در درون صحنه تحمیل نمی کند و حضورش محرکی مفید و مفرح برای به شتاب انداختن روند روایت است. دگرگونی او در طول خط سیر داستان مشهود است. او از یک عنصر بی اختیار و بی تاثیر در ابتدای داستان به جایی می رسد که تصمیماتش بر رفتارها و آینده ی دیگران تاثیر می گذارد. استعدادها و ویژگی هایی که در کسب آن ها اختیاری نداشته و از سر حکمت بوده است به صاحب اختیاری او می انجامد و دیگر حاضر به بازگشت به محیط زندگی ابتدایی اش نیست. آگاهانه از در اختیار گذاشتن اندوخته های مالی اش به دیگران سرباز می زند و سرانجام نیز راه خود را از دیگران جدا می کند و نشان می دهد آن چنان که از ابتدا تصور می شد نا آگاه نیست. - عمه: ناتوانی جسمی و تیزی و تلخی کلام ویژگی مشترک تمامی سرپرستان افرادی است که از سر اجبار و بی میلی بر سر راه دیگران قرار می گیرند، آرامش طلبی او که بر پول دوستی اش چیره می شود در دیگر نمونه ها کمتر دیده شده است. اما همین ویژگی برگزیده ی او نیز با پول زایی درونی برادرزاده اش دگرگون می شود و سودای ثروت، حس آرامش طلبی را از او می گیرد.

- عفت: کمترین دگرگونی درونی در طول فیلم از آن این شخصیت است. زنی که به بهانه ی کار و درآمد نادر، با او ازدواج می کند هنگام آشکار شدن موقعیت کاری و میزان درآمد حقیقی اش، در مقابل رفتار فرزندانش برای بیرون انداختن شوهرش سکوت می کند. اوست که پس از فروپاشی نسبی خانواده برخلاف دیگران، پاشنه ی کارگری را از نو بالا می کشد و به دنبال سامان بخشی دوباره به امور است.

- بیگ: در نبود پدر، نقش بزرگتر و قوی ترین فرد خانواده را دارد. حرفش مطلق است و نفوذ و قدرتش موجب از کار افتادن خواست و اراده ی دیگران و زبان زنش. بیگ پس از درآمدزایی نادر، اولین کسی است کار خود را کنار می گذارد و با وسوسه ی پول به ورطه ی نادرستی اخلاقی کشیده می شود. تنها او دارای فرزند است و شخصیت و رفتارش نشان می دهد که بر روی نسل آینده ای که زیر دست چنین افرادی تربیت می شوند نمی توان هیچ امیدی داشت

- محترم: سکوت ناخواسته اش حاصل تحمل فضای خانواده است. رفتار و آستانه ی تحمل او نشان می دهد که گذشته ای بهتر از موقعیت کنونی نداشته است و کارهای سختی برای رسیدن به اینجا انجام داده است. تنها بی مهری و خیانت همسر، او را وادار به ترک خانه می کند و فرزندانی که پیش از این از کلام او بی بهره بودند را از پشتیبانی حضور و محبت نیز بی نصیب می مانند.

- عادل: ماجراجویی هایی که پیش از این انجام داده از او در میان اعضای خانواده، تیپ ویژه ای ساخته است. بها ندادن به برتری های و داشته های از دست رفته ی او از طرف خانواده، سبب سرخوردگی او شده است. حس حقارت درونی، گاه منجر به بروز خشونت نسبت به اطرافیانش می شود. سکوت بهت انگیزش هنگام از دست دادن همسرش سرشار از تمامی حرف های ناگفته ی او در طول فیلم است.

- یکتا: سکوت و انفعالش در میان اعضای خانواده نشان از اعتراض خاموش و نارضایتی اش دارد. لجاجت موجود در کلام و رفتارش واکنشی است نسبت به رفتار دیگران و درک نکردن شرایط او. نسبت به دیگران گذشته ای بهتری داشته است و حاضر به آوردن فردی دیگر به این دنیای سراسر سیاهی نیست و سرانجام ترجیح می دهد بجای هماهنگی خود با شرایط موجود، از شر حس حقارت و حسرت نداشته ها رها شود.

- لیلا: کوچکترین حس و کلامی را در درون خود نگاه نمی دارد. جنس و میزان نارضایتی اش با تغییر در شرایط زندگی، دگرگونی اساسی می یابد. نادیده گرفتن رابطه ای صمیمی با نامزدش، کنار زدن تمام موانع سر راه برای تکرارناپزیدی وضع موجود است. ناکامی او در چیرگی به وضع نابسمان موجود، با پناه گرفتن در زیر آرایش های نازیبا، ایستادن در کنار خیابان و گوش سپردن به بوق ماشینی گران قیمت، ناامیدکننده است.

- نیما: آشفتگی و سرگشتی او نشان مشترک بیشتر هم نسل های اوست. تحصیلات، که مانند سرابی در میان کویر، چشم او را خیره کرده بود با آشکار شدن واقعیت ها و پهلو گرفتن کشتی خواسته هایش در ساحل شنی بیابان، کنار گذاشته می شود و در سودای موقعیت بهتر مالی دور از چشم دیگران رفتن به بازار را بر کلاس درس ترجیح می دهد. کاری که همنوعان او پیش از این باید انجام میدادند.

-  بچه های خانواده: ابتذال موجود در رفتار و کلام آن ها و داشتن آگاهی ها و لحنی که در چارچوب سنی اجتماعی آن ها نمی گنجد، تلاش یکتا را برای از بین بردن میراثی با این ویژگی ها توجیه پذیر می نمایاند. درگیری میان بچه های خانواده و از بین رفتن سادگی های کودکانه ی آن ها، کوچکترین واکنش آن ها نسبت به نبود پدر بی اخلاق و دیگر دگرگونی های درون خانواده است.

۴-   آتشی که به پایه های سست خانواده ی سنتی و فرودست می افتد و آن را به ویرانه ای تبدیل می کند، نه فقر که حرص و زیاده خواهی است. این کج روی در مسیر زندگی آن ها از دگرگونی و سرکشی از الگوهای پیشین و پایدار سرچشمه می گیرد. تحول خواهی آن ها که بدون توجه به ظرفیت ها، قابلیت ها و پیامدهای پس از آن بوده است، به نابجاخواهی و سهم طلبی همراه با ناشایستگی می انجامد. روندی که در ادامه انحراف مطلق را در پی دارد و حسرت بازآفرینی و بازگشت به چند گام پیش از آن را بر دل آغازکنندگان گمراه و نا آگاه آن می گذارد. اگر در درباره ی الی... (که میانگین میزان شاخصه های شخصیت پردازی ساکنین ویلای نیمه خرابه ی کنار ساحلش هم دوش با شخصیت های متعدد و گوناگون فیلم هیچ گام برمی دارند) دیدیم که طبقه متوسط راه پیچیده و بلندی را برای گذر کردن از تنگناهای سنت دارند و برای ورود به ورطه ی نوگرایی باید صبر بیشتری داشته باشند. اگر تکلیف آن ها تکیه بر افزایش ظرفیت های درونی و بین فردی بوسیله ی گسترش میزان فضای روشنگری و همچنین تولد دوباره ی برخی از داشته هایشان است،  ساکنین خانه های پایین شهر و فرودست نیز باید پیش از تلاش برای دگرگونی در احوال خود و کسب جایگاه والاتر به فکر ظرفیت سازی باشند. این از دست دادن اختیار و سپردن امور به سیل سهمگین هوس توسط شخصیت های هیچ، نشان از نبود پشتوانه ی دینی و اخلاقی در زندگی آن هاست. مذهب و توسل به معنویات در طول فیلم گمشده ای است که هیچ شخصیتی به دنبال یافتن آن نیست و نبود آن حفره ای را برای مسیر از پیش طراحی شده ی افراد به وجود نمی آورد. این فراموشی ویرانگر نقش اخلاق در زندگی، حتی پیش از دگرگونی شرایط مالی و اخلاقی خانواده، فروپاشی بنیادهای آن را هشدار داده بود. اگر در درباره ی الی... شخصیت ها در پی نیافتن  الگوهای جایگزین دچار بحران هویت و واکنش شدند و به علت پذیرفتن شکست و داشتن حس درد و بیماری در پی سامان بخشی به امور برآمدند، ولی شخصیت های هیچ از نداشتن این الگوها و یا نبود شناخت درست و کامل از آن ها رنج می بردند. این نبود الگوها و یا درک نکردن آن ها، کالبد خانواده را از درون آن قدر فرسوده می کند تا با یک ضربه از هم بپاشد. اگر روزی این افراد ساکن در خانه های محقر، توانایی رفتن به کنار دریا و سکونت در ویلایی را برای چند روز پیدا کنند و بر حسب اتفاق، زنی را به بهانه ی آشنایی با مردی بیگانه –با وجود داشتن نامزد و ناآگاهی خانواده اش و دانستن تمامی آن موارد- همسفر خود کنند، نه ناراحت می شوند و نه کسی را ملامت می کنند. این را از نگاه لیلا پس از آرایش کردن و آماده ی ایستادن در کنار خیابان شدن، می توان فهمید.

۵-  سخن آخر این که امیدواری نگارنده به ساخت آثاری با نگاه های امیدوارانه به ترمیم شکاف ها و معضلات اجتماعی است. جایگاه فیلم ساز نشان دادن تصویری درست و همگون از درون نهادهای جامعه است. هیچ، مانند آینه ای ناصاف و مقعرگونه به پژواک درونیات می پردازد. هرچند این صیقل نیافتگی و وجود اعوجاج های ناخواسته نتیجه ی شکستن های نابجا و به دور از منطق آینه هایی از این جنس، در پیش از این  توسط مسئولین بوده است.


کلمات کلیدی: هیچ ،نقد فیلم ،کاهانی ،جامعه