درخت

درخت، از ابتدا درخت بود

تاکسی
ساعت ۱٠:٠۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ آذر ۱۳۸٩  

تنهایی


تا به حال تا این وقت شب بیرون نمانده بود. خودش مقصر بود. می توانست زودتر از این ها کار را تمام کند و به این تاریکی نخورد. با این وضع رسیدن به خانه قبل از صبح غیرممکن بود. پول زیادی هم برایش نمانده بود. زیادی خرج کردن و هر روز درآمد کمتری داشتن باعث شده بود حساب کتاب های همیشگی اش به هم بریزد. زیر لب گفت :باید بیشتر کار کنم. سفارش ها هم خیلی کم شده. مثل این که این چند وقته مردم با هم خیلی مهربون

شدند!

ادامه مطلب بخوانید!!!


کلمات کلیدی: