این روزها طفل های زیادی را که در طول سالیانی پرورش داده ام، تک تک بر لب نهری می برم و از فرط دستان خالی و انبان تهی، با بی اعتنایی هلاک می کنم؛ تا شاید مجال وجود برای دیگری باشد.
این وبلاگ طفلی است که بارها تا لب جوی رفته ولی چنگ زمانه مانع از هلاکش شده
درباره : درخت، از ابتدا درخت بود. نه قلمه خورده و وام دار دیگران بود و نه نهالی خرد که حیاتش محتاج دستی مهربان و سایه ای بزرگ و تکیه گاهی مستحکم باشد. درخت، تنها در دشتی وسیع سایه ای گسترانیده است از برای خسته قدمان در راه مانده، تا نفسی تازه کنند برای ادامه راه.
درخت ما از ابتدا درخت بود از همان اول!