درخت

درخت، از ابتدا درخت بود

این شش نفر دوست داشتنی
ساعت ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ بهمن ۱۳٩۱  

- در آخرین قسمت سریال دوستان، وقتی همه به کمک هم اسباب های خانه را جمع می کنند و قرار می شود کلید خانه را روی میز برای سرایدار ساختمان بگذارند، به تعداد دوستان کلید خانه از قبل ساخته شده است و هر کدامشان سهم و حقی از خانه برای خودشان داشتند؛ یخچال، اتاق خواب، کاناپه، بالکن، تلویزیون و هر بخش خانه برای همه دوستان بود و در خانه برای همه همیشه باز بود. وقتی شش نفری شش تا کلید را روی میز گذاشتند و رفتند، دل من در همان خانه ماند و دیگر با این شش نفر دوست داشتنی برای خوردن قهوه به آن کافه دنج نرفت. نشست یک گوشه ی خانه خالی و زل زد به دیوارهایی که خاطره و خنده از آن می چکید و مرور کرد همه اتفاقات ده سالی را که مانند چشم بر هم زدنی گذشت و لحظه لحظه آن فراموش نشدنی بود.

- در بخش سوم سریال برای اولین بار به قسمت های اول فلش بک زده می شود. تغییر چهره و خط های پیشانی نشان گذر عمر شگفت انگیز بود و باورناپذیر و باعث شد به قسمت های اول باز گردم و باور کنم که بودن بلند مدت با این شش نفر باعث شده بود بزرگ شدنشان را متوجه نشوم. مثل دوستان بسیار نزدیکی که سال ها بعد تنها تصاویر از پیش ثبت شده نشان دهنده تغییرات است. این روند تا پایان سریال ادامه داشت و دوستان من دیگر داشتند از جوانی می گذشتند و من هم باور کردم با هم بزرگ شدنمان را.

 - دیدن این سریال بیش از دو سال و نیم طول کشید. تنگی وقت از یک طرف و استفاده از آن به عنوان آرامش بخش در طول روزهای دشوار و استفاده حداکثری از ظرفیت ذخیره و بازتولید انرژی این سریال از طرفی دیگر موجب این زمان شد. بسیار روزهای تلخی بود که سختیشان با دیدن یک قسمت کمتر از نیم ساعتی در ساعات پایانی شب، سرانجام شیرین پیدا می کرد و مرور اتفاقات و خنده هایشان انرژی بخش دوچندان.

- پیدا کردن دوستانی که از تو توقعی نداشته باشند و در هنگام غم و شادی در کنارت باشند بسیار دشوار است. این شش نفر گروهی را تشکیل دادند که نمونه مشابه  وستی آن را دیگر نمی توان یافت. دوستانی که پذیرای هزاران هزار نفر در همان خانه و کافه کوچک بودند و از همه با آغوش گرم پذیرایی کردند. بدون شک خیلی زود برای تکه پرانی هایشان و مسخره بازی های شیرینشان دلتنگ می شویم و باز هم هوس می کنیم تا یک بعدازظهر آرام روی کاناپه و صندلی های کافه همه کنار هم بنشینیم و  با همدیگر به همه چیز بخندیم.


 پی نوشت:

اصلا یک سریال بین حرفه ای نیستم. تا به حال دو سریال دیده ام که هر کدام تقریبا دو سال و نیم طول کشید. اولی لاست و دومی هم همین فرندز دوست داشتنی. هر دو برایم خاطره ساز بودند و در ذهنم لایه های شیرین و به یاد ماندنی را ایجاد کرده اند. خاطرات شیرینی که ارزش این همه وقت گذاشتن را قطعا داشت.

باید منتظر ماند و دید چه سریال دیگری ارزش دو سال و نیم وقت گذاشتن را دارد.


کلمات کلیدی: سریال فرندز ،دوستان