درخت

درخت، از ابتدا درخت بود

ابوالمشاغل
ساعت ۱۱:٢٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ اسفند ۱۳٩۱  

  

 سال نو و دید و باز دید و اقوام گردی- اصفهان و کلهرود- پایان همکاری تمام وقت با جهاد- پایگاه چهارفصل- دندانپزشکی و آغاز فرآیند- آغار نگارش سمینار- سید و زبان- کتاب خانه ملی- فواد و ادامه سربازی- کارخانه سفال دوربین و شبکه- شروع رفتن به زبان صبح ونک- آکادمی زبان همچنین- پارامیس طب!- سمینار جدی تر- سازمان توسعه گردشگری سرورها و کیوان و حواشی- شرکت آریال و شبکه و حواشی- همکاری پاره وقت با جهاد- چند آزمون ماک- جلسه سه شنبه ها فیلم نامه و کارگاه ایده- ثبت نام دله-  ترجمه- کمی دیرتر- حل شدن مشکلات جهاد و آریال و گردشگری- باز هم سمینار- همکاری وسیع با چهارفصل- ادامه زبان پیری آیلتس صبح و سید و آکادمی- باشگاه مشتریان چهارفصل- تولد 27- سایت تک ستاره- تمام شدن زبان صبح و کارهای آریال- ارائه سمینار- شروع کلاس آیلتس عصر ولی عصر- درکه

  لواسان- وقت زیاد برای پروپوزال نویسی- ادامه همکاری جهاد و چهارفصل و جلسات 3 شنبه و زبان و ...- تک ستاره نهایی و تحویل و دو جلسه آموزشی- اتمام پارامس- کرج سید زبان- فواد- دندانپزشکی فک پایین- شروع همکاری پاره وقت پرمند- نهایی شدن پروپوزال حسگر نانوپلاسمونیک- حجامت- کارهای اداری پروپوزال- خبرنامه ایمیلی- چند مصاحبه کاری- رمضان- اوتانا- مرکز همکاری فن آوری جدی تر شده- دله فیل- اتمام زبان عصر- المپیک- زلزله- گزینش جدی مرکز- افطاری- خواستن هفت خواسته در شب قدر- ترجمه مدارک و دانشنامه- کتاب خانه ملی- ثبت نام آیلتس- له شدن در ماشین- اجلاس سران- مکالمات زبانی و تقویت اسکیل ها و ماک ها- نوسانات دلار- درکه- دو عروسی- نقاشی خانه- قیدار- انجام کارها و سفارش دوستان- پرمند روی مخ- درد دندان و دهان از جابجایی- شروع آرام پایان نامه- زبان، پرمند، چهارفصل، جهاد، دانشگاه، گزینش.

 آغاز جدی پایان نامه- پایان سربازی پسرخاله- شروع دوره آموزشی مرکز همکاری سنگین و سرفصل های زیاد- کتابخانه ملی-  امتحان دوره آموزشی- سردرگمی- چهارفصل و جهاد و پرمند- تور اینفو کیش- شروع همکاری رسمی و تمام وقت با مرکز همکاری- آشنایی کلی و آغاز پروژه ها- سایت ساز- سخت افزار و نرم افزار- زبان جدی تر- امتحان یک دسامبر- رساندن پایان نامه به جاهای خوب- دانشگاه- کار تمام وقت در کنار تمامی پروژه ها و همکاری های دیگر- طراحی چند سایت و تالار گردشگری- مکالمه نیمه خصوصی با دانون- لغو شدن آزمون یک دسامبر!- بر هم ریختن تمامی برنامه ها- دلسردی- تمرکز بیشتر بر پایان نامه- بهتر شدن امور دندان و مرتب سازی- فعالیت های بیشتر در مرکز همکاری و چهارفصل- پایان پاییز پر تلاطم.

 کار شدید بر روی پایان نامه و رسیدن به برخی از خروجی های مطلوب- شروع به تدریس زبان در ورامین- بسیار شدن حجم کار پرمند- ادامه جهاد- مشکل اساسی در اوتانا- به نتیجه رسیدن پیگیری های اوتانا با وجود شکایت و صرف انرژی بسیار زیاد- خورده شدن حق برای اولین بار به این شکل- طراحی ده ها سایت گردشگری و دیگر امور مربوط به آن- پیامدهای لغو آزمون و مشکل اوتانا بر روحیه- کارهای گوناگون در مرکز- تصمیم به دفاع- کار شدید و پیگیری عجیب اداری کارهای دفاع- روزهای بی نظیر بهمن و مشکلات دفاع- فشار بیش از حد حاصل مجموع کارهای دانشگاه، مرکز، پرمند، جهاد، آکادمی، ورامین، چهارفصل، فکر زیاد- جشنواره- جور شدن کارهای دفاع به لطف خدا و مشکلات زیاد- در وصف نیامدن مشکلات- و سرانجام دفاع در 29 بهمن-  کنفرانس امنیت اطلاعات در مرکز و ارائه من- واگذار کردن کارهای پرمند و اتمام همکاری- بخشی از پول آیلتس برگشت- سفر به نگین خلیج فارس و استراحت در کیش- فروکش کردن فشارها و رسیدن روزهای پایانی- درخواست پایان همکاری رسمی با جهاد- پر کردن چند اپلای- مطالعه- پایان سریال فرزندز-

نگاهی به سال پر تلاش و تجربه- جالب بود و عبرت انگیز- تکرارش شدنش خواستنی و شدنی نیست- فراموش کردن برخی از رویدادها و در ذهن نشستن بسیاری دیگر. کم کردن حجم کارها و افزودن بر ژرفای آن ها در راس امور است. توجه کمتر به درخواست های شخصی دوستان، امور جانبی و کارهای زمان و انرژی بر نیز همچنین. سال بعد هرس بیرونی است و حماسه درونی.

ادامه کار در مرکز، چهارفصل و زبان ورامین می ماند برای سال بعد، به همراه انبوهی از راه های نرفته و فکرهای خام و آروزهای خفته در لایه های زیرین ذهن و ... .

ان شا الله تمامی امور خیر است و پایانش پر از نیکی.


 
حیف عمر
ساعت ٦:۱٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٩ آذر ۱۳٩۱  

 

عمر بگذشت به بی‌حاصلی و بوالهوسی
ای پسر جام می‌ام ده که به پیری برسی
چه شکرهاست در این شهر که قانع شده‌اند
شاهبازان طریقت به مقام مگسی
دوش در خیل غلامان درش می‌رفتم
گفت ای عاشق بیچاره تو باری چه کسی
با دل خون شده چون نافه خوشش باید بود
هر که مشهور جهان گشت به مشکین نفسی
لمع البرق من الطور و آنست به
فلعلی لک آت بشهاب قبس
کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش
وه که بس بی‌خبر از غلغل چندین جرسی
بال بگشا و صفیر از شجر طوبی زن
حیف باشد چو تو مرغی که اسیر قفسی
تا چو مجمر نفسی دامن جانان گیرم
جان نهادیم بر آتش ز پی خوش نفسی
چند پوید به هوای تو ز هر سو حافظ
یسر الله طریقا بک یا ملتمسی